« زرتشتی زاده » و « زرتشتی بودن » از موبد کامران جمشیدی    

 

«آئين ما آئينی است جهانی و هر کس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و آنرا با انديشه و گفتار و کردار نشان دهد، او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست »

بگزارید از همین آغاز این را از همه ی شما همکیشان بپرسم که آیا هنوز در اندیشه و باور هیچکدام از شما این باور وجود دارد که کسی که « زرتشتی زاده » نیست نمی تواند زرتشی شود یا باشد ؟
اگر که چنین باشد، براستی باید گفت که دارنده ی چنین باوری از دین و آیین و تاریخ خود آگاه نیست که اگر بود می دانست که ما به هر سو در درون بنگریم نه تنها هیچ دلیل و مدرکی که نشان دهنده ی درستی این باور و داوری باشد نمی یابیم بلکه همه چیز نشان از وارون آن دارد که همانا در همه جای دین و آیین و تاریخ سفارش و گوشزد شده که باید هر کس تا بدانجا که تاب و توان دارد دیگران را به راه راستی و دین بهی رهنمایی کند و اگر نیز کس و کسانی از این بابت ، یعنی به دین آمدن دشواری می بینند باید بدانان یاری رسانند . می گویید چنین نیست پس چرا چنین نمونه هایی را شاهد هستیم :
اهنود گات ـ یسنای 30 ـ بند 2 :
بهترین سخنان را به گوش بشنوید و با اندیشه ی روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید .
اهنود گات ـ یسنای 33 ـ بند 2 :
کسی که در برابر دروغ پرست با زبان یا اندیشه اقدامی کند و یا یکی از پیروان او را بدین بهی درآورد ، چنین کسی خشنودی اهورا مزدا را فراهم می آورد
گاتها ـ سروده چهارم، يسنای 31 بند 11
ای مزدا، زمانی که تو در آغاز با ا ندیشه خویش تن و خرد و وجدان برای ما آفریدی و جان به تن ما دمیدی و ما را به گفتار و کردار توانائی دادی ، خوا ستی که ما باور و آئين خود را با آگاهی و به دلخواه خود برگزینیم.

به غیر از گاتها در کتابهای دیگر مزدیسنی نیز درباره پزیرش سفارش شده است . شما می توانید به عنوان نمونه به هوم یشت بند 24، به کتاب نهم دینکرد بند 4 و بند 24 و به فصل 42 کتاب دادستان دینی مراجعه نمایید ، زرتشتی زاده و زرتشتی بودن... ادامه از رویه 1
با مطالعه ی مندرجات کتاب های دینی معلوم می شود که امر ترویج و تبلیغ مذهب کاری شایسته است و اگر به سایر ادیان نیز نظر افکنیم می بینیم که پیروان همه مذاهب در ترویج دین خود نهایت کوشش را دارند . ما زرتشتیان نیز اگر ایمان داریم که دینمان یکی از مذاهب زنده و بزرگ دنیاست و برای تمام مردم جهان سودمند می باشد بایستی در امر تبلیغ کوشا باشیم ، اشخاصی را که مایل بقبول دین زرتشتی هستند بپزیریم و در حقیقت ره چنان رویم که رهروان رفته اند .

با درود از سوی کنکاش موبدان تهران اردشیر آزرگشسب پاره ی بالا برداشت شده از نامه ای که انجمن موبدان تهران در پاسخ به نامه ای که در مورد سدره پوشی آقای Joseph peterson و مخالفتی که برخی از موبدان پارسی با آن کرده بودند شده بود ، نوشته اند که سندی است بسیار جالب و معتبر و تاریخی و در زمانی نیز نوشته شده است که تمامی بزرگان دین ما در یک نسل پیش یعنی موبدان بزرگ فیروز و اردشیر آزرگشسب ( که نام او در پایین این نامه است ) ، رستم شهزادی و دیگران در کنکاش موبدان تهران بودند و چه کسی بهتر و داناتر از این زنده یادان که به ما بگویند که دین ما در این مورد چه دیدگاهی داشته و دارد .
بنابراین اجازه بدهید به عنوان یکی دیگر از هموندان این جامعه که پشت اندر پشت زرتشتی بوده وتا دست کم 12 پشت من دارای مقام موبد بزرگی و راهنمایان دین در جامعه بوده اند و خود من نیز به آن سرافرازم با استواری و بی تردیدی تمام بگویم که :

« دین زرتشت یا دین بهی دینی است جهانی و برای تمامی انسانهاست و این خویشکاری یا وظیفه ما به عنوان زرتشتی است که برای نشان دادن راستی ها و سرافرازی های دین خود بدیگران کوشا باشیم . اگر کسانی خواستند این آموزشهارا سرمشق زندگی خود قرار دهند آنان را با آغوش باز بپزیريم » .

هر پرسش دیگری که در این راستا باشد و یا شرایط روز و زمان نیز تا هر اندازه که این آزادی گزینش را در تنگنا گزاشته باشند، باز هم بنیان ها را نمی توان کنار گزاشت و نادیده گرفت . اکنون می مانیم ما و شرایط روز که با خردمندی و هم رایی و هم اندیشی ، و باز تکرار می کنم زیر پا نگزاشتن بنیان ها ، راه کارهای خردمندانه و کارآ برای پیشبرد این کار فراهم آوریم . در اینجا بی تردید در اندیشه برخی این پرسش تکرار میشود که چرا تا زمانی که ما خود در درون جامعه مشکل داریم باید دیگران را به درون بپزیریم ؟

پاسخ به این پرسش نه در نفی کردن بنیان هاست بلکه در ناتوانی خود ما در حل مشکلات است که باید خود را آزموده تر کنیم و همازوری را گسترش دهیم ، از دشوار ی ها نهراسیم و این دانش را فرو نگزاریم که آئين ما دین دانش و خردمندی و راستی و درستی و ... است و اگر براستی دل و اندیشه خود را به آن بدهیم دیگر ناتوان نخواهیم بود و امید به امروز و فردای بهتر و شادی و خوشبختی برای همگان در دسترس خواهد بود . ما هر گاه که بزرگ بیندیشیم ، آنزمان بزرگ نیز خواهیم بود و بزرگتر نیز خواهیم شد و در این راه بزرگ همه همکار و همیار خواهیم بود .
اکنون بیاییم و به یک پدیده ی دیگر نگاهی بیندازیم ، به واژه ی « زرتشتی زاده » یک زرتشتی زاده کیست؟ آیا کسی است که از پدر و مادری زرتشتی زاده شده باشد و یا اگر پدر و مادر بزرگ او زرتشتی بوده باشند باز هم می توان او را زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ آیا تا چند پشت می توان این پدیده را به پس برد ؟ آیا ایرانیانی که چند پشت در پشتشان زرتشتی بوده و سپس به هر سببی از دین بیرون رفته اند اما امروز می خواهند به دین نیاکانی خود باز گردند را می توان زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ پاسخ را به خرد و داوری خودتان وا می گزارم اما دوباره می گویم که دیدگاه در این مورد هر چه باشد در بنیانی که در بالاتر بیان شد اثری ندارد .
بنابراین بیاییم و یکبار برای همیشه این اندیشه را از سر بیرون کنیم و بپزیریم که بر پایه ی دین و آیین و تاریخ و نیاکان و راهنمایان دینی از دیروز تا امروز ، دین ما دینی جهانی است و هر آنکس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و بیندیشد و بگفتارد و بکردارد او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست /
سخن تنها در جایی است که این دلبستگان به راه و آیین زرتشت میخواهند که با همکیشان و هم اندیشان خود در یک زندگی اجتماعی مشا کرت کرده و در سرنوشت آنان شریک گردند. اینجاست که سخن از قراردادهای اجتماعی ، دینی به میان می آید ، مانند « سدره پوش » شدن، برای بیان این گزینش به دیگران و پیمان بستن برای رهروی در راه اشا ، و از سوی دیگر دلبستگی نشان دادن به آیین ها و تراددها و راه و روش و زندگی در میان آن گروهی که می خواهند با آن یگانه شوند .
چه بسا هستند کسانی که با پزیرش دین از یکسو و هماهنگی و همرنگی نشان دادن با جامعه به سادگی و با لبخند به پزیرش رسیده اند و یا کسانی که نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید به این نزدیکی دست یابند که آنهم با گزشت زمان دگرگون خواهد شد .

 

 

ادامه نوشته

بنام اهورا و مزدا

آرش کمانگیر

میان ایران و توران سال ها جنگ و ستیز بود. در نبردی که میان افراسیاب تورانی و منوچهرشاه ایران در گرفت، سپاه ایران در مازندران به تنگنا افتاد. سرانجام دو سوی نبرد به آشتی در آمدند و برای آن که مرز دو کشور روشن شود و ستیز از میان برخیزد و جنگ ازریخت فرسایشی درآید،پذیرفتند که از مازندران تیری به  سوی خاور دور پرتابگردد، هر جا تیر فرود آمد همانجا مرز میان دو کشور باشد وهیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند.

در این گفت وگو بودند که فرشته ي زمین سپندارمذ پدیدارشد و فرمان داد تا تیروکمان آوردند. آرش درمیان ایرانیان بزرگترین کمانداربود به نیروي بي مانندش تیررا دورترازهمه پرتاب می کرد.

فرشته ي زمین به آرش گفت تاکمان بردارد و تیری بسوی خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای سرزمین پاک آریایی به نیروی بازوپرش تیراوبسته است وبایدهمه توان خود رادراین راه بگذارد.

او خود را آماده کرد، برهنه شدو بدن خود رابه شاه و سپا هیان ایران نمود و گفت:ببینید من تندرستم و هیچ کژي در وجودم نیست. ولي میدانم که چون تیر را از کمان رها کنم همه ي نیرویم با تیر از بدنم بیرون خواهد شد.

آنگاه تیر وکمان را برداشت و بر بلندي کوه دماوند برآمد وبه نیروي خداداد تیر را رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد.

هرمز،خداوند بزرگ،به فرشته ي باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و ازآسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه ودر ودشت می گذشت تا در کنار رود جیحون بر تنه ي درخت گردویی که سترگ ترین درخت در گیتی بود نشست. آنجا مرز بین ایران و توران جاي دادند وهرسال به یاد آن روز جشن گرفتند. گویند که جشن تیرگان در میان ایرانیان از این زمان پدید آمده است.

از دیدگاه نجومی، این جشن برابر است بابزرگترین روز سال خورشیدی و گرمای تابستان که همان تیر روز از ماه تیراست.برابربا سالنماي کهن ایران وسالنماي زرتشتیان این روز،سیزدهم تیرماه برگزارمی شود،که با نیایش،آب پاشیدن کودکان بر روی هم و هدیه دادن نامزدها به یکدیگر و گاه باگرفتن فال حافظ و خوردن سرود وپایکوبی به پایان می رسد.

 

ادامه نوشته


 

تاريخ هخامنشيان(آغاز شهريگری در ايران)

*بخش نخست، کورش بزرگ

 میتوان آغاز شهریگری(تمدن) ایرانی را پس از به روی کار آمدن کورش بزرگ دانست. زیرا از آن زمان بود که تیره های آریایی پراکنده شده در سراسر ایران توانستند زیر یک پرچم یگانه با نام ایران گرد هم آیند.

 کورش را میتوان براستی نخستين و بزرگترین آشتی خواه جهان خواند. چرا که تا آن زمان در هیچ جای جهان چنین اندیشه ی بشر دوستانه ای وجود نداشت.

 در آن دوران بر پايه ی منابع زمانی که یک تیره بر تیره ی دیگر پیروز و چیره میگشت, این را برای خود یک حق همیشگی میدانست که تیره های شکست خورده و مردم زیر دست را به برده داری بکشند و روستاهای آنها را ویران کنند. این حق را برای خود در نگر داشتند که مردم زیر دست باید دین ملت پیروز را بپذیرند و تنها خدا و ایزدان آنها را بپرستند. در اینجا بود که پادشاهان پیرزو خدایان و مجسمه های مورد احترام ملت شکست خورده را یا از بین برده یا اینکه آنها را برای هدیه دادن و همچنین نظارت خدای خود بر خدای ملت شکست خورده به معابد و نیایشگاههای ویژه ی خود میبردند. از این جمله میتوان به مردوک اشاره کرد که در زمان کورش بدست پادشاه بابل از ایلام به بابل آورده شده بود و به اصطلاح اسير بود.

 کورش بزرگ از هر نظر که بنگریم شماری از ویژه گی ها را داشت که انسان می انگارد هیچ کس دیگری جز او نمیتوانسته بزرگترین شخص تاریخی جهان باشد.

 او هم از سوی خاندان پدری و هم خاندان مادری از چندین نسل پیش از خود شاهزاده بشمار می آید.

بدین گونه:

خاندان پدری: هخامنش > چیش پیش > کورش > کامبوجیه > کورش بزرگ

خاندان مادری: فره ورتیش > خشتریته > هوخشتره > آشتیاگ > ماندانا > کورش بزرگ

 همان گونه که دیدیم یکی دیگر از ویژه گی های منحصر به فرد کورش بزرگ این است که او علاوه بر اینکه از دو سو شاهزاده بوده و پدران او هم از سوی مادر و هم از سوی پدر بر دو قبیله ی بزرگ آریایی یعنی مادها و پارسا فرمانروایی میکردند, این است که او براستی هم خون ماد را در رگهایش داشت و هم خون پارس. شاید این نیاز هزاران سال بود که احساس میشد برای یکپارچه شدن دو تیره ی بزرگ آریایی که سالها به يک يکپارچگی هميشگی نرسيده بودند. اما در این میان با بر روی کار آمدن چنین فرزندی دیگر هم مادها و هم پارسها هیچ یک نمیتوانستند که با فرمانروایی کورش مخالفت کنند و به گونه ی سرشتی او را همراهی ميکردند, چرا که فرمانروایی هخامنشی را یک فرمانروایی یکپارچه و برابر میان خود میدانستند.

 بر پایه ی روایت هرودوت(چکیده):" کمبوجبه شاه پارس(پدر کورش) با ماندانا(مادر کورش) دختر آشتیاگ شاه ماد ازدواج کرد و از این ازدواج کورش بزرگ چشم به جهان گشود. ((در این زمان پادشاهی پارس در انشان و خاندان هخامنش باجگذار ماد بودند.))آشتیاگ در خوابهایی که درباره ی دخترش دید که او را وحشت زده کرد. مغان برایش خواب را تفسیر کردند که ماندانا پسری بدنیا خواهد آورد که جای او را خواهد گرفت. در اینجا بود که آشتیاگ به این انديشيد، زمانی که کودک دخترش به دنیا آمد او را از بین ببرد. زمانی که فرزند بدنیا آمد کودک را به وزیرش سپرد که او را بکشد. اما وزیر از ترس انتقام ماندانا فرزند را به گاوبان شاه سپرد تا کودک را در کوهستان رها کند تا بمیرد. از قضا زن گاوبان در همان روزها بچه ای مرده زایید که مرد گاوبان کورش را پیش خود نگه داشت و جسد کودک خود را به جای جسد کورش به وزیر داد. پس از آنکه کورش به ده سالگی رسید و ژس از یک سری رویدادها آشتیاگ شاه ماد دریافت که کورش زنده است اما این بار با مشورت مغان دریافت که دیگر خطری از سوی کورش متوجه ی او نیست. چندین سال پس از آن که کورش بزرگ شد وزیر آشتیاگ که در همین جریان فرزندش به دست او کشته شده بود نامه ای به کورش میفرستد و از او میخواهد که پدربزرگ خود را برکنار کند و خود پادشاه شود."

 در هر روی این روایت هرودوت بیشتر به افسانه میماند تا راستی ها!اما ميتوان آن را به اسطورهای کهن ايرانی پيوند داد. همچنين ميدانيم که اسطوره ها نيز ريشه در راستی ها دارند. 

 اما میدانیم که در حدود سال 553 پ م جنگهای میان ماد و پارس آغاز شد که سه سال دنبال شد و کورش که با پارتها و هیرکانیا(قبائل دیگر آریایی) یکپارچه شده بود توانست آشتیاگ را شکست دهد و در سال 550 پ م هگمتانه(همدان) به دست کورش تصرف شد. کورش پس از آن پدر بزرگ خود آشتیاگ را بخشید و و او را به شوش فرستاد و در همدان اعلان بخشش همگانی کرد و بیشتر بزرگان مادی را بر سر کار خود نگه داشت. همچنین لشکر توانمند ماد نیز که کورش را برادر و همخون آریایی خود میدانستند به خدمت او در آمدند تا با همکاری آریایی ها یکی از بزرگترین و شاید بزرگترین فرمانروایی جهان که بر پایه ی پدافند(دفاع) از حقوق بشر بود بوجود آید.

 پس از پیروزی کورش بر آشتیاگ ایران با دولت لیدیا که به مرزهای ایران تجاوز کرده بود وارد جنگ شد. در این میان کورش بخشی از سرزمینهای آسیای میانه را که قبائل آریایی گو مِری تشکیل میدادند را نیز تصرف کرد. پادشاه لیدیا که از کاهن معبد دِلفی در یونان شنیده بود در صورت پیروزی بر کورش بزرگ دولت بزرگی را واژگون خواهد کرد به ایران تاخت. اما شکست سختی خورد و کورش سارد پایتخت لیدیا را نیز تصرف کرد و کشوری که امروزه ترکیه مینامیم ضمیمه ی ایران شد. گواهی هرودوت میگوید که کورش با کراسوس پادشاه متجاوز لیدیا با مهربانی رفتار کرد و او را بخشید.

* چيرگی بر بابل(مهد شهريگری)

 حدود سده ی6 پ م گستره ی فروانروایی بابل و نبوخدنصر دوم به بزرگترین اندازه ی خود رسیده بود و او را بزرگترین فروانروای آن زمان کرده بود. در این میان میتوان به تفاوت میان سامی نژادها و آریایی ها پی برد. در این زمان بود که فشارها از سوی پادشاه بابل بر روی مردمان زیردست زیاد شده بود. او اندیشه ای را در سر میپروراند که هرگز کورش بزرگ به آن دست نزد. نبوخذنصر اندیشه ی دین یکتا را در جهان و در زیر گستری فرمانروایی خود در سر میپروراند. در این میان او در یک لشکرکشی یهودیان و و رهبران دینی و سیاسی یهودی را از برای اینکه دین او را نپذیرفته بودند به بابل آورد و آنها را به بردگی کشید و معابد آنها را ویران ساخت. پس از او نَبونِهید برای اینکه مردم را به پرستش خدای خود وادار کند, معابد را در میانرودان ویران ساخت و مجسمه ی خدایان آنها را گرد آوری کرد تا از دسترس مردم دور باشند و یک معبد بزرگ برای سین خدای خود ایجاد کرد تا جایگزین خدایاین و همچنین خدای خدایان مردوخ در میانرودان کند. اسناد بر جای مانده از آن زمان نمایانگر بیدادگری او بر مردمان زیر دست است.

 در این گیر و دار بود که آوازه ی کورش بزرگ و منش و کردار نیک او به گوش مردم بابل رسیده بود. این بود که روحانیون میان رودان در نامه ای سرراست از کورش خواستند برای آنها به عنوان یک رهایی بخش عمل کند و به بابل لشکر کشی کند.

 چیرگی کورش بر بابل(مهد شهریگری و دانش آنروز جهان) بدون اینکه حتی خونی از بینی کسی بریزد انجام شد. زمانی که لشکر کورش به پشت دیوارهای بابل رسید مردم بابل خود بر ضد نبونهید شوریدند و دروازه ها را بر روی او گشودند.

 رفتار انسان دوستانه ی کورش او را از هر شخص تاریخی دیگر متمایز میکند. او شمار زیادی از بزرگان ملت مغلوب را بخشید و در جایگاه خود دوباره نشاند و از آنها یک یار وفادار برای خود ساخت. او از کراسوس و ارتش لیدیا که متجاوز بودند با بخشش و بزرگ منشی یاری وفا دار ساخت، در جهت گسترش گستره ی فرمانروایی آشتی و آزادی. به راستی میتوان او را انسانی با اندیشه های ژرف زرتشتی دانست و گفت که آرزوهای زرتشت که برابری همگی انسان ها و اندیشه, کردار و گفتار نیک بود را تحقق بخشید.

 او هیچ گاه به معابد کشورهای شکست خورده درون نشد و آنها را از بین نبرد. بلکه معابد آنها را بازسازی کرده و به خدایان انها احترام میگذاشت. اینگونه بود که دلهای مردم را به دست آورد و به روایت تاریخ نگاران مردم زیر دست کورش بزرگ او را پدر میخواندند.

 در همین بابل بود که نخستین فرمان حقوق بشر جهان, به فرمان کورش بر روی گل حک شد تا هم اکنون باعث بالندگی ما ایرانیان باشد. در این زمان بود که کورش بزرگ 40 هزار یهودی را(به گواهی تورات) که برده بودند را آزاد کرد و با خرج خود آنها را به اورشلیم بازگرداند و برای آنها معابد در خور ساخت و در اینجا بود که یهودیان او را مسیح و رهاننده ی خود دانستند و بارها و بارها نام کورش و کارهای نيک او در تورات آمده. این را در نظر بگیرید اینها کسانی بودند که بر پایه ی رسم همیشگی برده ی کورش بشمار می آمدند!

 در اینجا بود که تاریخ نگاران و فسیلسوفان یونانی که به گونه ی سرشتی دشمن ایرانیان بشمار می آمدند، ستایش کورش بزرگ و یک ایرانی و آریایی را آغاز میکنند. در این زمان بود که گزینوفون(شاگرد سقراط و دوست و هم اندیش افلاطون) یک ستایش نامه با نام کورشنامه درباره ی او مینویسد.

 کورش با نیرویی اهورایی و مَنشی در خور توانست بزرگترین فرمانروایی جهان که مرزهایش در شرق از دریای عمان و رود سند و رود جیحون آغاز میشد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای ایژه میرسید و در شمال سراسر کرانه های شرقی و جنوبی دریای سیاه را شامل میشد و در جنوب غرب به مصر میرسید.

 به گفته ی گزینوفون کورش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود میشمردند.

* تارنمای انديشه سرا(تالارهای گفتمانِ تاريخی و فرهنگی)

* اعتراض به گوگل در پی تحريف نام خليج هميشه پارس همچنين رايانامه(ايميل) به يونسکو برای اعتراض به آبگيری سد سيوند


 

 

 

ادامه نوشته

سورنا(سردار بزرگ ايرنی)

***

 

سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای نخستین بار با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد» ( اشک 13) پادشاه اشکانی، سورنا سردار نامی ایران را کارگزار جنگ با کراسوس و رفع رومیها کرد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از زادروز در جلگه‌های بین‌النهرین و در نزدیکی شهر «حران» ( کاره Carrhae ) روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد. همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در گسترش مرزهای خود در غرب برای نخستین بار با دیوار محکم یونانی برخورد و پیشرفتش در اروپا متوقف گردید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند. .

 

ادامه نوشته

درباره زرتشت   

 

به خشنودي اهورامزدا

زرتشت پيامبر بزرگ اريائي , يكي از جمله نوادر انديشمندان جهان است . درباره دوران زندگي وي اگاهي درستي در دست نيست , اما قدر مسلم ان است كه دانشمندان بر اساس و پايه پژوهشهاو برسيهاي انجام شده,زمان زندگي وي را از 1500 تا 3000سال پيش از ميلاد ميدانند . (اگر امسال را 1384 خورشیدی در نظر بگیریم دقيقا"3743سال).

اموزشها وفلسفه وجهان بيني زرتشت از همان دورههاي كهن مورد توجه حكما و فلاسفه بزرگ جهان بوده است .انديشمندان جهان باستان چون فيثاغورس,ارسطو,افلاطون و... با افتخار وغرور از زرتشت و فلسفه وي ياد كرده اند .در حكمت اشراق اهميت و اعتبار و ديدگاههاي وي زمينه ساز بسياري از تحولات در فلسفه و حكمت شد .فلسفه عميق زرتشت , از افلاطون تا هگل را از جنبه هاي متفاوت و سرشار خود برخوردار كرده است و نيچه مرد برتر را در وجود اين بزرگ مرد تاريخ يافته و معرفي نموده است .

زرتشت نخستين پيغمبري بود كه در ان دوران كهن خداي واقعي را شناخت و يكتاپرستي را مطرح كرد .در فلسفه بران بود كه دو گوهر همزاد در اغاز , در عالم تصور پيدايي يافتند كه بكي نيكي و ان ديگري بديست . اساس حركت و جنبش و زندگي از برخورد اين دو مي باشد و اين هدف هيچ ارتباطي با ذات خداوند ندارد , در نهاد ادمي هم خير هست و هم شر .

پروردگار ادمي را ازاد و با اختيار و اراده كامل افريده , فرد خرد مند بايد از ميان نيك و بد , نيك را بر گزيند نه بد را و پيرو راه سپنتا مينو باشد نه انگر مينو .

زرتشت بر عليه خرافات و موهومات دوره خود قيام كرد . قرباني پيشكش ندر ها و پرداخت باج و خراج به كاهنان  و قبول زور و بيداد از سوي فرمانروايان خودكامه و زهد و رياضت را مردود شمرده و از كردار اهريمني معرفي نموده . كار وكوشش و زندگي خوب وسالم و خوش ونعمت از راه درست به دست امده را ستود . عبادت را فقط خدمت به مردم و پيروي از سه اصل : انديشه و گفثار و كردار نيك معرفي كرد . بسياري از طبقات و گروههاي اجتماعي ان روز كه سود خود را در خطر ديدند بر عليه وي قيام كردند  اما زرتشت با  مقاومتي صبورانه ايستادگي كرد و در انجام رسالت خويش كامياب گشت

سروده هاي زرتشت كه در ميان تمام اثار ديني جهان مشخص و متمايز ميباشد , موسوم است به گاثه ها .گاث سرودي است كه با سداي خوش و اهنگين خوانده مي شود و17 قطعه مي باشد . ساير بخشهاي اوستا به زرتشت ارتباطي نداشته و بعدها به اين انديشمند بزرگ و پيامبر كهن نسبت داده شده و تفاوت در سبك و معني و مفاهيم , اين مورد را كاملا" روشن مي كند

يزدان پاك نگهبان ايران باد

 

ادامه نوشته