نبرد چالدران
با شكلگيري حكومت عثماني در غرب ايرانزمين، پديده نويني در كنار مرزهاي باختري ايران سربرآورد. سياست وجودي و ادامهي حيات حكومت مزبور، برپايهي تجاوز و گسترش ارضي نهاده شده است. حكومت عثماني در دوران حيات چهارصد و پنجاه ساله خود، بيش از سه سده در حال تجاوز به سرزمين ايرانيان و نبرد با ملت ايران، دولتها و حكومتهاي اين سرزمين بود.
در 23 مه 1453 ميلادي (11 خرداد ماه 832 خورشيدي) سلطان محمد دوم، ملقب به فاتح، شهر كنستانتين پل را گشود و بدينسان امپراتوري هزار سالهي روم شرقي را منقرض كرد. با اين پيروزي بزرگ، وي شهر «كنستانتين پل» را « اسلام بل» ناميد. 61 سال پس از اين رويداد، سلطان سليم اول (1520-1512 ميلادي/889-891 خورشيدي) معروف به «ياووز» (سنگدل)، نگاه خود را معطوف به شرق كرد. عثمانيها پيش از اين توانسته بودند سرزمينهاي وسيعي را در قارهي اروپا متصرف شوند.
همزمان با شكلگيري يكي از بزرگترين و خونريزترين امپراتوريهاي جهان در غرب ايرانزمين، كشور ايران در درازاي بيش از يكصد سال در چنگ دو قبيلهي «قرهقونيلو» و «آق قوينلو» قرار داشت. در اثر جنگ هاي پياپي اين دو قبيله (880-757 خورشيدي / 1501-1378 ميلادي)، كه يكي گوسپندي سپيد و ديگري گوسپندي سياه بر پرچم خود نقش كرده بودند، ايران به ويراني گراييد. مردم اين سرزمين دچار فقر و تنگدستي شدند. شيرازهي امور كشور از هم گسيخت و ميهن ايرانيان بر سر پرتگاه تجزيه و تلاشي كامل قرار گرفت.
در تابستان سال 880 خورشيدي (1501 ميلادي) با تاجگذاري شاه اسماعيل صفوي، جان تازهاي به كالبد يگانگي و نيرومندي اين سرزمين دميده شد. شاه اسماعيل در اندك زمان بر همهي گردنكشان داخلي و متجاوزان خارجي پيروز شد و پس از يك دوران دراز فترت، دوباره وحدت سرزمينهاي ايراني بازسازي گرديد. در حالي كه ميرفت تا ايران در سايهي نيرومندي و وحدت سرزميني، دوران آرامش را تجربه كند، با يورش حكومت عثماني روبهرو شد.
سلطان سليم عثماني در بهار سال 893 خورشيدي (1514 ميلادي) با سپاهي گران به سوي مرزهاي ايران، به حركت آمد. شاه اسماعيل براي رويارويي با ارتش عثماني،به سرعت دستاندركار شد. دو سپاه، روز يازدهم تير ماه 893 خورشيدي (23 ژوئن 1514 ميلادي) در دشت چالدران با يكديگر روبهرو شدند. ارتش عثماني به دنبال چهار ماه راهپيمايي، هنوز داراي هشتاد هزار سوار، چهل هزار پياده و از همه مهمتر، توپخانهاي بسيار نيرومند بود. برخي از پيادگان و سواران ارتش عثماني، از جنگافزار آتشين استفاده ميكردند.
شاه اسماعيل توانسته بود، تنها پانزده هزار سوار و دوازده هزار پياده تجهيز كند. از سوي ديگر، ارتش ايران، فاقد جنگافزار آتشين بود. در اين نبرد، ايرانيان دلاوريهاي بسيار كردند و تلفات و خسارات سنگيني بر ارتش عثماني وارد آوردند. شاه اسماعيل با گروهي از زبدهگان قزلباش به توپخانهي ارتش عثماني حمله برد و بخش بزرگي از آن را از كار انداخت. اما سرانجام فزوني سپاهيان عثماني، آتش توپخانهي سنگين و حملههاي پياپي سربازان «يني چري» با جنگافزارهاي آتشين، ارتش ايران را در هم شكست و پايتخت كشور، يعني شهر تبريز، به دست سپاهيان عثماني افتاد. اما سلطان سليم، اندكي در تبريز ماند و راه بازگشت را در پيش گرفت.
بدينسان رشته جنگهايي ميان دولت عثماني و ايران آغاز شد كه سيصد و سي و چهار سال به درازا كشيد و سرانجام با بستن قرارداد دوم «ارز روم» در دهم خرداد ماه 1227 خورشيدي (31 مه 1848 ميلادي) به پايان رفت.
در درازاي بيش از سيصد سال، با وجود ايستادگي دليرانهي ملت ايران و به دست آوردن پيروزيهاي بزرگ در برخي مراحل، قراردادهايي به ايران تحميل شد كه باعث تجزيهي بخشهايي از سرزمين ايرانيان در غرب كشور گرديد.
بايد دانست كه گرچه در اولين نبرد، پيروزي از آن عثمانيها بود، اما در واپسين نبرد،ارتش ايران نيروهاي عثماني را در هم كوبيد و شكست سختي بر آنان وارد كرد.