نگاهی به کتاب
« مطالعاتی درباره تاریخ ، زبان و فرهنگ آذربایجان »
مقدمه : این کتاب وسیله
آقای « فیروز منصوری » در 850 صفحه با هزینه بنیاد جانبازان و مستضعفان
وسیله چاپخانه وزارت کشور چاپ و انتشار یافته و ازحمایت مالی دولتی
برخوردار شده . کتاب مشتمل بر 43 فصل است که 18 فصل اول آن مربوط به
بررسی اوضاع تاریخی ، سیاسی ، و نظامی ترکهای قفقاز ، ایران و آناطولی و
ایلات و اقوام این مناطق است که عمدتا از یادداشتهای جهانگردان اروپائی
بوده و از نظر اطلاعات تاریخی و ذکر حوادث آذربایجان در رابطه با عثمانی
ها ، جالب است ؛ اما عمده منظور نویسنده تکیه بر دشمنی تاریخی ایران و
عثمانی در قرون گذشته و عمده نمودن سابقه دشمنی با کشور همسایه ترکیه
است و 25 فصل دیگر اختصاص به نظرات جهانگردان خارجی درباره زبان و فرهنگ
آنهاست که نویسنده نظرات هدف دار خودرا در اثبات فارس بودن ترکها و تحقیر
زبان مردم آذربایجان و سابقه و فرهنگ و ذکر اعمال صرفا منفی ترکان نموده
و سعی دارد تا از این طریق در اذهان و افکار عمومی ایجاد شبهه و بدبینی
علیه مردم آذربایجان نماید . متاسفانه این کتاب آراسته و پیراسته ، سرتاسر
فحش نامه و توهین و اهانت به مردم ترک زبان دنیا مخصوصا هموطنان آذربایجانی
است که به تشویق و تائید شوونیزم فارس و ایادی آنها منجمله بنیاد محمود
افشارنوشته شده که ثروت خود را وقف چاپ کتابهائی در راه تضعیف و تحقیر
تاریخ و فرهنگ ترکان ایران و جهان نموده ، و تا حال نیز کتابهای زیادی در
این زمینه چاپ و منتشرشده که همگی تبلیغ نادرست وعاری از حقیقت علیه
هموطنان ترک زبان ماست .
نامبرده یعنی ف . منصوری نسل دوم بعد از
شوونیست های ضد ترک مانند محمود افشار ، کاوه ، کاظم زاده ایرانشهر و...
توبره کش آنها در مورد زبان ترکی است که باشتباه عقیده داشتند برای وحدت
ملی ایرانیان ، تمام زبانهای اقوام کثیرالمله ایران باید و باجبار از بین
برود و از راه وحدت زبان فارسی ، وحدت ملی فراهم شود . امروز پس از
گذشت حد اقل 80 سال از فعالیت مذبوحانه آنها هنوز خواسته نامبارک آنها
جامه عمل نپوشیده ، اما در عمل زیانهای فراوانی بمردم آذربایجان تحمیل شده
؛ صرفا بعلت اینکه آنها آذربایجانی و ترک هستند !که خواهد آمد . با توجیه
دیگر این رسوبات آریامهری فقط و فقط ایران را مساوی و موازی با فارسها
دانسته و ایران را ملک طلق آنها میدانند و بقیه ملت های درون ایران را
همشهری درجه دوم و اجاره نشین برآورد میکنند و در این راستا و این خط قلم
می زنند ؛ چنانکه بمانند همین کتاب برای ترکان ، تاریخ و زبان و هویت
فرمایشی تلقین و سفارش میکنند . نتیجه این اندیشه شوم ، عدم توجه سیاست
های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی حکومت مرکزی به قشر بزرگی از مردم ایران ،
اعم از کرد و ترک و بلوچ و ترکمن و عرب در برابر فارس است .
ورود به مطلب - در نگاه اول به این کتاب چند نکته جالب و چشمگیر است : نویسنده در فقره اول علت دشمنی دو همسایه بزرگ امپراطوری ترک –
مسلمان ایران صفوی و عثمانی را ناشی از اختلافات مذهبی ( سنی و شیعه )
میداند که درست نیست ، بلکه فرع قضیه است . در بخش دوم نیز پس از فصل 18
عمده انرژی نویسنده صرف این شده که بتواند جنبه های مغرضانه پاره ای
مشتشرقین و نمایندگان استعمار را توجیه نماید که ایکاش بجای آن می توانست
انرژی و توان خود را صرف واقعیات تاریخ و فرهنگ ترکان هموطن خود بکند ، نه
مرور افسانه های کهنه و خود ساخته آریامهری.
هدف اصلی نویسنده از تدوین این کتاب جز
تلقین این مطلب نیست که ترکها مردمی مهاجر و مهاجم بوده و سابقا ساکن ایران
نبوده و بعد بایران آمده و آریائی نسب شده اند . در حالیکه بنا بتحقیقات
مورخینی از قبیل باتولد ، دیاکونوف ، پروفسور گریشمن ، دکتر جواد هیئت ،
پروفسور زهتاب و ... حضور قطعی ترکان در منطقه 3000 سال پیش از آریائی ها
صورت گرفته و بنوشته داستان اول شاهنامه که تاریخ باستانی فارسهای آریا
تبار مقیم ایران است ، آنها پس از ورود به فضای جغرافیائی فعلی از مدنیت و
تمدن بهره ای نداشته و در غار ها زندگی میکردند و فرهنگ و مدنیت را از
ساکنان اولیه بهره جسته و خانه سازی ، پختن غذا ، پوشیدن لباس ، و بالا تر
از همه نوشتن خط و کتابت را از آنها آموخته اند و این واقعیت ها در (
داستان کیومرث و طهمورث ) بوضوح بیان شده است . از طرف دیگر ترکان بعد از
اسلام در طول 1400 سال ادامه حیات ، حد اقل هفتصد الی هزار سال در ایران
حکومت رانده و امپراطوریهای و سلسله های متعددی تشکیل داده اند . طبعا این
مساله ناشی از عدم اطلاع نویسنده و یا استتار و کتمان عمدی حقایق تاریخ می
باشد .
نویسنده واژه Persian را
که کلمه لاتینی و بمعنی ( پارسی ) است همه جا بمعنی ( ایران ) گرفته که
مراد خارجی ها هم ( کشور ایران ) است . اوبطور تقدیری زبان ایرانیان را بی
چون و چرا « فارسی » فرض کرده ، و اشتباه نویسنده نیز همین جاست ؛ زیرا
این کشور محل سکونت و زندگی اقوام متعدد دیگر غیر از فارس ها مثل عرب ، کرد
، لر ، بلوچ ، ترکمن و ترک هم هست که هر یک زبان و فرهنگ خاص خود را دارند
. از طرف دیگر کشور ما تا زمان قاجار با نام « ایران » شناخته نبود ، لفظ
ایران پس از تذکر رضاخان بسایر دول رایج شد و بر سر زبانهاافتاد . ایران
در زمان قاجار با نام « ممالک محروسه » و داخل امپراطوری ترک بود و خارجی
ها آنرا« پرشیا » میدانستند. « ایران » نام نمادین شاهنامه است که در
برابر« توران » ذکر شده است .
دلایل فارس بودن مردم آذربایجان از نظرنویسنده کتاب
نویسنده در ص 312 کتاب از قول یک روحانی
جهانگرد بنام ساوت گیت ( 1836 ) که از مرز ترکیه به سلماس آمده می
نویسد: نامبرده در حومه سلماس به نخستین آبادی کرد نشین بنام برشخوران
و... سپس به روستای « دِئریک » میرسد که آنها را مسکون با فارسی زبانان
مینویسد ومیگوید چند چشمه آبگرم معدنی بود ... و بعد از رسیدن به دیلمقان
می نویسد « اخیرا شهر تازه ساز دیلمان حاکم نشین شده است ( بجای سلماس )
اما در ادامه بانگلیسی ( بدون ترجمه فارسی ) مینویسد : « قاطر چی ما یک
فارس زبان دیلمانی بود ». یعنی از کلمه ( Persian ) که
بمعنی ایران است ، معنی (زبان فارسی ) افاده نموده و بدین ترتیب زبان
مردم دیلمقان را هم فارسی برآورد کرده است ! ( البته جون نویسنده این
کتاب ترک زبان و بومی سلماس بوده ، متن را عمدا ترجمه نکرده است ) . هکذا
دئریک روستائی کُرد نشین است و فارس یا ترک هم نیستند . نویسنده در جائی هم
دلیل ترک بودن مردم سلماس را از نام ( خیار از نوع گل بسر! ) میداند زیرا
نوشته است فروشندگان میوه ، در تبلیغ خود خیار را « گل بسر » میگفتند : «
گوللی گوللی گول به سر- باشیندا گوللر اسر! » که خود ایشان هم بدلیل بومی
بودن اطلاع کامل دارند که دو نوع خیار تبلیغ میشده نوع نورس و نوع کاملا
رسیده ؛ و ( گول به سر ، نوع خیار نورس ونوبرانه است )
بعد این جهانگرد به تبریز میرسد ، اینجا
هم نویسنده کتاب از قول همان روحانی می نویسد : ( ... آنان را فارسی
زبانان ) می نامند ( یعنی اهالی تبریز را ! ) که خود شان هم به این جعلیات
یقین و ایمان ندارند !
نویسنده در ص 269 زبان مردم مرند را هم از زبان فقط دو نفر فرّاش ! فارسی ذکر کرده مینویسد « ... خانم لیدی شل Lady SHell روز
30 اکتبر 1849 با تشریفات وارد مرند شده ؛ و در خاطرات خود نوشته است : «
... در حالیکه عده ای از فراشان جلودار بودند وارد شهر شدیم ...فراشان با
صدای بلند مردم را از سر راه دور میکردند و با فریاد « بروید ، بروید » و
استفاده از چوبدستی خود مردم کنجکاوی را که به تماشا آمده بودند عقب می
راندند » یعنی به عقیده نویسنده ، با فریاد ( بروید! بروید ! ) دونفر
فراش در مرند ، زبان مردم آنجا فارسی بوده یا فارسی شده ! که با هیچ منطق و
عقل سالم سازگار نیست ؛ زیرا همه مردم مرند آن دو نفر نبوده اند . ایشان
در صفحه 268 همان کتاب تعدادی کلمات مشترک بین فارسی و ترکی آورده و
نوشته که دکتر بروکش اینها را از زبان مردم « هرزند » مرند یادداشت کرده و
مردم هرزند را نیز فارس زبان برآورد کرده و آنها را نیز از این فیض عظمی
محروم نکرده است ! در حالیکه میدانیم صد ها کلمه در زبان فارسی و ترکی
مشترکند و این اشتراک دلیل فارس بودن و ترک بودن مردم یک شهر نخواهد بود ،
از طرف دیگر هر دو زبان فارسی و ترکی از عربی نیز متأثرند که دلیل بر
عربی زبان بودن آنها هم نخواهد بود !
بیست سال بعد از بروکش ، مادام ژان دو لا
فوا در سال 1881 باز هم از زبان قاطر چیان مرند ( نه خود مردم مرند ! )
مردم را فارس زبان یادداشت کرده ! میگوید : ما اسبان را به تاخت راندیم
و قاطرچیان دنبال ما می دویدند و با فریاد میگفتند « ... یواش مادیان پر
است » یعنی مادیان حامله است . و اینجا هم پر بودن مادیان را دلیل بر فارس
بودن مردم مرند میداند ! بدین ترتیب تویسنده فقط از زبان قاطرچیان لیدی
شل و بروکش ، آنهم تنها با یک کلمه یا عبارت ، مردم مرند را فارس زبان
برآوردکرده ! لابد غیر از قاطرچیان ، کسی از مردم مرند در صحنه نبوده و یا
حرفی نزده اند!
نویسنده از بیان شکست ترکها و تحقیر و
تخفیف آنها احساس آرامش میکند و باصطلاح نشئه میشود ، چنانکه تاب تحمل
افتخارات و سوابق درخشان تاریخی ، علمی و ادبی آنها را ندارد و سعی میکند
بهر دلیلی مظاهر فرهنگی و معاریف ادبای آذربایجان و سابقه آنها را زیر
سئوال برده و نتیجه منفی بگیرد . از این رو با انتساب هر نوع فساد به
مردم آذربایجان ، ازحضور این همه مفاخر و مشاهیر علم و ادب ترکان ( شعرا ،
ادبا ، اساطیر و ... ) کلمه ای بیان نمیکند . به مردم روستائی که طبقه ای
زحمتکش و تولید کننده و ولینعمت و روح واقعی مردم و مملکت هستند براحتی
توهین میکند ودر نهایت جسارت و بی نزاکتی ، ملتی را هم از زبان خود و هم
از قول و زبان دیگران ، مورد اهانت قرار میدهد .
نکته مهم اینست که نویسنده در این کتاب «
ایران» ی را که ترسیم میکند ناکجا آباد است . زیرا معلوم نیست مرز
جغرافیائی ، سیاسی ، فرهنگی آن « ایران » کجاست ؟ اگر نظر ایشان بر
اینست که ایران هخامنشی ، یا ایران تاریخی فردوسی یا ایران بعنوان یکی از
ایالات ساسانی مساوی ایران امروزی است ، این تعریف ها و مرز های سیاسی
فرق دارند ؛ اگر منظور او ایران در قیاس با توران وترکهاست این اسم بیشتر
نمادین و مربوط به افسانه های باستانی است . واگر فرض میکند ایران او
بَدَل از امپراطوری ساسانی است ، باید گفت ایران خود جزو یکی از ایالات
ساسانی و حتی یکی از 27 ایالت ( ساتراپ نشین ) هخامنشی بوده و یا داخل در
امپراطوریهای ترک زبان خوارزمشاهی یا غزنوی یا سلجوقی و صفوی بوده که باز
هم ، اسم و رسم ایران را نداشته ، یا اگر تصور میکند واقعا ایران بمعنای
امروزین است ، باید گفت مرزهای فرهنگی ( نه سیاسی ) ایران فعلی پس ازظهور
رضاخان در صحنه سیاسی براهنمائی اربابان انگلیسی اش رسم شده ( یعنی ایران
معادل فارس ) ! این مرزبندی هرگز و هیچگاه قابل قبول مردم ایران و
منجمله ترکهای کثیر ایران نبوده است .
عمده کردن بعضی عبارات
نویسنده در سراسر کتاب سعی میکند مطالب
منفی و اهانت بار را در مورد ترکان با فوند و قلم درشت ، برجسته نماید ،
مثلا واژه غلام را در حق ترکهای ایران بهر نحوی تکرارمیکند تا معنی
برده و بنده و چاکر را افاده نماید . [1]جهت
اطلاع ایشان قابل ذکر است که غلام یک لفظ عربی بمعنی « پسر » است و در
کتاب آسمانی قرآن نیز بمعنی پسر بکار رفته و در عبارات و اصطلاحات دیوانی
امپراطوری فراگیر سلجوقی تا عصر قاجار نیز بهمین معنی و بیشتر بمفهوم
کارمند و بعنوان شغل بکاررفته است نه بمعنی نوکر و برده ؛ اما در زبان
فارسی بار منفی گرفته است در حالیکه ترکها زبان خود را داشتند و فارسی صحبت
نمی کردند . از طرف دیگر در دربار شاهان حتی پسران کوچک شاه یا سلطان و
امپراطور را نیز غلام می گفتند و طبعا اگر این کلمه بار منفی یا معنی تحقیر
آمیز داشت این لفظ را بکار نمی بردند . از طرف دیگر تمام درباریان ، وزراء
، و سفیران شاه نیز خود را غلام می نامیدند و باین معنی نیز افتخار
میکردند و مربوط به ترک و فارس هم نبود .
نویسنده در ص 128 کتاب آورده : پس از جنگ
شاه عباس با عثمانی و پیروزی بر آنها « ... شاه عباس بیگلر بیگی ایروان ،
شریف پاشا را خیلی اکرام و نوازش های خسروانه نمود ... و سپاهیان عثمانی
را که در قلعه ایروان بودند پیش خواند و اظهار داشت : ( ایستی یَن منیم
قولوم اولسون ، ایستَمی ین عثمانلی یا گئت سین = یعنی هر که دلش خواست
خدمتگزار من باشد ، هر که خواست به عثمانی – کشور خود – برود ) . بعد می نویسد : افراد نظامی را قوللر میگفتند و ...
یا - 300 نفر از آنان غلامان ترک بودند ص 340
یا - غلامان ترک زبان ِ مست و بخواب رفته را مثل گوسفندی سر می برند 341
یا - مخصوصا غلامان آذربایجان را ملتزم رکاب ساختیم 359
که جهت اطلاع نویسنده باید گفت : بنا
بنوشته تاریخ بیهقی و سیاحت نامه شاردن و کتب دیگر، در سازمان اداری ایران
منظور از غلامان همان خدمه و شاغلین دولتی بوده و تمام وزرا و بزرگان و
خدم و حشم و کارکنان دولتی و حتی فرزندان صغیر شاه را نیز غلام نامیده
اند . بنوشته شاردن غلام بودن خود افتخاری محسوب میشده و دارای مزایائی
بوده است ( که نویسنده این قسمت از سند را عمدا ذکر نمیکند . حتی معادل
این کلمه در زبان ترکی هم بار منفی نداشته و حتی زادگاه پدری ایشان در
روستای ( عرب دیزه سی – از بخش آواجیق در شهر ماکو ) هم کلمه ( گئده یا مخفف آن –
اَده ) مانند لغت عرب بمعنی « پسر » میباشد ، چنانکه تا حال نیز کار
برد دارد مثلا می گویند « بیزیم گئده = یعنی پسر ما یا فرزند ما » یا در
عبارت « آی اَده ، بورا باخ ! یعنی آهای پسر اینجا را نگاه کن ! ) .
این کلمه در قران کریم در سوره یوسف نیز بمعنی « پسر » میباشد . ( اما کلمه
گدا در زبان فارسی مفهموم و معنی لات ، چاقو کش ، فرومایه را افاده
میکند و با لفظ گئده فرق دارد . زیرا واژه » گدا » ترکی نیست )
طرفداری ازعملکرد رضاخانی
نویسنده کتاب ضمن طرفداری و نادیده گرفتن
ستم فرهنگی رضا خان به اقوام ایرانی ، نه فقط کوچکترین اعمال ضد فرهنگی
رضاخان را تقبیح نمیکند ، بلکه میکوشد اعمال دیکتاتور مأب اورا بنحوی
توجیه نماید :مثلا :
در صفحه 272 کتاب در باب مقدمه ای که
استاد بهزاد بهزادی بر کتاب گرانقدر « فرهنگ آذربایجانی _ فارسی » خود ،
از محدودیت پهلوی ها و سیاست ترکی زدائی و عدم توفیق آنها در زمینه فارس
زبان کردن مردم نوشته اند : « ... ادبیاتِ نوشته در ایران آنچنان کم و
دور از دسترس است که در حکم عدم است . کتب لغت ( ترکی ) که در حکم مرجعی
برای مقایسه تاریخی و مفاهیم و تلفظ کلمات باشد ، تدوین نشده است . علیرغم
سیاست ترکی زدائی پهلوی ها ، اینک بعد از 50 سال در شهر آستارا تعداد
انگشت شماری طالشی میدانند یا می فهمند... اهالی ، بومی طالش هستند ، ولی
زبان متداول از طالشی به ترکی آذری تغییر یافته است ... » نویسنده با
قیافه حق به جانب میگوید : « معنی سیاست ترکی زدائی پهلوی یاسیاست دیکته
شده به خاندان پهلوی را هم فهمیدیم : حجت از این قوی تر جه می تواند باشد
؟! ... یعنی بنظر ایشان زبان ترکی در آذربایجان ، با وجود رضا خان ، رشد
کرده است ! دیگر چه انتظاری از رضاخان داشتید !!! که باید گفت صحبت سر
اینست که زبان محلی طالشی یجای تکامل دارد از بین میرود و به زبانی دیگر
تغییر می یابد ! و بحثی از تقویت زبان نیست .
نویسنده در 749 کتاب یک منطق عجیب دیگری
نیز دارد که سابقه زبان را برای آذربایجان لازم نمی شمارد و ضمن تجاهل
میگوید : « ... آنان که برای آذربایجان سوابق قومی ، زبان کنونی مردم شان
قرن ها و هزاره ها قدمت سازی می کنند ، غافل از این واقعیت هستند که تمام
انسانهای جهان زبان اصلی و متداول خود را در عرض چهار – پنج
سال کودکی ، بطور کامل از پدر و مادر و گاهی تنها بوسیله مادر یاد می گیرند
و بکار می برند و کاری به قدمت و قومیت ندارند ! » . یعنی بنظر ایشان
نباید صحبتی از سابقه فرهنگی یک ملت بشود . درست مثل اینکه بگویند با ریشه و
سابقه زبان فارسی چکار دارید بهتر است همانگونه ابتر بماند ! یعنی
نویسنده حتی از بیان یک واقعیت علمی و سابقه وتاریخ فرهنگی یک ملت آنهم از
سابقه زبان که جزو اصلی از هویت ملتهاست ، وحشت دارد که مبادا از تاریخ آن
هم بحثی بمیان آید .
جای پرسش است که چرا آریا پرستان پهلوی و
شوونیزم فارس میخواهد تنها آمدن آریا ها را به ایران زیر ذره بین برد و
سوابق اقوام قبل از آنها ( یعنی سومریان ، گوتتی ها ، للوبی ها ، ماننا ها ،
اورارتو ها و... ) را در پهنه این سرزمین نادیده میگیرد ؟ هم از این روست
که متأسفانه پهلوی ها برای استتار سابقه ترکان ، تاریخ ایران را فقط از
2500 سال قبل برآورد کرده اند نه بیشتر و این خیانت تاریخی آنهاست ، که
مانع از شناخت تاریخ خود شده اند ؛ در حالیکه بنوشته شاهنامه که راوی و
بیانگر تاریخ فارسهای آریائی تبار است ، ترکها قبل از آریا ها باین سرزمین
آمده و راهنمای آریاها بوده و مدنیت را به آنها آموخته اند . بتحقیق
مورخین معتبر ، سابقه ای طولانی از سکونت و حکومت و مدنیت در این سرزمین
دارند و هنور بدرستی محل آمدن آنها معین نشده است ولی بهر حال ساکن فلات
ایران بوده اند . ( اولین داستان شاهنامه : نخستین خدیوی که کشور گشود ...)
نویسنده با اصرار به اینکه نشان دهد که
تا زمان فتحعلیشاه زبان مردم آذربایجان فارسی بوده و تداول عامه داشته است ،
سفر نامه های جهانگردان خارجی را زیر و رو کرده و بررسی میکند و نوشته
هائی هدف دار عرضه میکند که به برخی از آنها اشاره میشود : ضمنا نویسنده
از آوردن فاکت های معینی از سفر نامه ها و متونی که بیبشتر دال بر جنبه
توحش ترکها باشد غفلت نکرده و برای تحقیر آنها نمونه هائی را ذکر کرده است
:
مثلا در صفحات 259 و 134 از زبان کنت دو سرسی سفیر فرانسه
بسال 1840 در راه گذر از تبریز به تهران در راه زنجان « وضع دهات زنجان و
سلطانیه را خراب توصیف میکند و لی نویسنده این کتاب خود وارد معرکه شده
و بجای سفیر فرانسه میگوید : آبادی و امنیت فارسجین بدلیل نزدیکی بایالت
نبوده بلکه بواسطه این است که « هنوز پای ایلات شاهسون و شقاقی ( ترک
زبانها ) باین منطقه نرسیده بوده تا مردم بومی و فارس زبان را از آبادی
بیرون کنند و خود صاحب املاک و اراضی شوند »که نوشته سفیر مفهوم گزارش را
دارد ، ولی تعبیر و تفسیر نویسنده کتاب چیز دیگری است .
بدنبال آن از قول عباس میرزا مُلک آرا
نقل میکند : بلیه عظیمی از ایلات شاه سون از سه سوی زنجان را احاطه کرده
اند ( ص 259 مطالعات ) و چون از این استدلال ها طرفی بر نمی بندد میگوید
زبان ترکی خشن است ( ص 282 – پیترو دو لاواله ) یامیگوید
فلان اقوام که از فلان جا آمده ، اول فارس بوده اند بعد منسوب به ترکمانها
شده و ترک شده اند ! یعنی نگارنده فقط سعی کرده مطالب منفی در فقره
ترکها را از متن اصلی استنادی جدا و آنرا بنوعی در متن کتاب جا دهد . یعنی
بقولی « لا اله » را گفته اما « الا الله » را نیاورده است .
از این رو مطلب نه فقط یکطرفه بلکه
کاملا جعلی و مغرضانه می نماید و بدلایل معین منتخب و هدف داربوده و فاقد
اطمینان علمی است . البته مهارت نویسنده در این انتخاب و سرهم بندی
مطالب واقعا جالب است چون زحمت زیادی متحمل شده ولی دریغاکه زحمات او مقبول
نبوده و بر باد فنا رفته است . زیرا چنین اباطیل جعل هرگز خریدار ندارد
وبدور از بیان منطقی و علمی و دور از ذهن است . اگر نویسنده بیطرفانه و
بصورت علمی می توانست محاسن و معایب عملکرد ترکان را در تاریخ بر رسی کند
طبعا کتاب ، دارای ارزش علمی و قابل استفاده بود .
نویسنده در ص 285 کتاب از قول آدام
اولئار یوس می آورد : « ایرانیان زبان مخصوص خود را دارند که خیلی واژه های
عربی در بر دارد اما ترکی ابدا ندارد . خیلی از ایرانیان در ضمن زبان
اصلی خودشان ، ترکی هم یاد میگیرند ... مانند شروان ، آذربایجان ، عراق ،
بغداد و ایروان . همین ترکی آموزی اهالی شروان و آذربایجان و ایروان در
کنار زبان اصلی و مادری شان در سالهای 1637 م. نشان میدهد که اهالی این
سرزمین ها قبلا ترکی نمیدانستند و اخیرا شروع به یاد گیری آن کرده اند .
این اطلاعیه مدلل میدارد که فارسی ، زبان اصلی و مادری مردم بوده ، آموختن
ترکی هم برای ایجاد مناسبات با روستائیان و طبقه عوام جدید الاسکان نیاز
آن زمان بوده است ، که مردم تازه بدان روی آورده اند ! ( که البته اظهار
نظر جهانگردان و مستشرقینی است که حتما مطالعه کافی نداشته و خالی از غرض
هم نبوده اند ! )
ضرب المثل های اهانت باردر حق ترکان
نویسنده کتاب با زحمت زیاد سعی کرده پاره
ای ضرب المثل های اهانت بار را در حق مردم هموطن گرد آوری نموده تا توهین
و اهانت خود را بکمال برساند . در اینجا به پاره ای از آنها اشاره میشود (
با ذکر اینکه خود ایشان هم هویت آذربایجانی داشته و ترک تبار و ترک زبان
بوده و از این اهانت ها مبری نیستند ! ) :
تاتار پارایا ، باباسین ساتار 478 ( تاتار ، پدرش را به پول می فروشد )
وای او کورکه، بیت دوشه ، وای او ائوه تورک دوشه ( وای به کُرکی که به درزش شپش بیفتد ، وای به خانه ای که ترک فرود آید )
تورک دانشمند اولار ،آدام اولماز - ( ترک دانشمند میشود ولی آدم نمیشود !!! )
تورکه بیگ لیک وئرمیشلر ، اؤنجه آدام اؤلدورموش دور ( به ترک مقام بیگی و سروری دادند ، نخست کاری که کرد آدم کشت )
تورک و توسون چون دوغولدی آنادان اؤگوت آلدی ائششگ ایلن دانادان
یعنی ( ترک و گاو نرچون از مادر بزادند ،
از الاغ و گاو نر پند و عبرت گرفتند !!! ( بتأکید نویسنده در اینجا
ترکها به الاغ و گاو تشیبه شده اند ! که البته خود نیز ترک است ! )
تورک ایتی شهره گله جک ، فارسی هورَر (
سگ ترک چون بشهر آید فارسی ، پارس کند) نویسنده در اینجه ترکها را به سگ
تشبیه کرده است ! قابل توجه خود نویسنده !
میدانید در عالم چه کسی ترک است ؟ : آنکه
پوستین به تن دارد ، و کلاه بر سر ، نه مذهب می شناسد ، و نه دین و دیانت ،
صورتش را نمی شوید ، آبدست و طهارت نمی گیرد... ( در حالیکه بتأیید
تاریخ سلجوقیان را شمشیر اسلام و مروج شیعه میدانند )
اترک التّروک انهم لا یدرک ( عربی ) – یعنی تُرک تبار را تَرک کنید چون درک و فهم ندارند !
صد ترک یک تربچه ، حیف از آن یک تربچه !
زتبریزی بجز هیزی نبینی همان بهتر که تبریزی نبینی ( ص 390 )
چنانکه ملاحظه میشود با نهایت تأسف
نویسنده کتاب بدون رعایت عفت قلم و کرامت یک انسان ، ترکها ی مسلمان و
هموطن ایرانی را به سگ و گاو و الاغ و آدم فروش و قاتل و هیزبودن و شپش و
النهایه به پارس سگ تشبیه کرده ؛ که دور از ساحت اخلاق و ادب و وجدان یک
محقق و دست بقلم می باشد ؛ در حالیکه خداوند متعال در کتاب آسمانی قرآن
کریم به تقدس و برکت قلم و نوشتار در سوره ( نون و القلم ) سوگند می
خورد و بنا براین تقدس و تکریم ، حرمت قلم و نوشتار نباید در راه اهانت و
توهین و آزار مردم بکار رود ، و چه بهتر که نویسندگان و رهبران جامعه
بیش از هرکس مسئول گفتار خود باشند .
اهانت به ترک ها
خاصیت دیگر نویسنده اینست که بسیاری از
توهین ها و اهانت ها را نه تنها از زبان خود ، بلکه از زبان جهانگردان و
مستشرقین هم تعریف می کند در حالیکه بعضی از آنها هم از مهمان نوازی و
صداقت و سادگی ترکها گفته اند ولی چون قصد نویسنده فقط تحقیر جماعت ترک
است ابدا کلمه ای از آنهارا نیاورده است ؛ یعنی سعی در یافتن بد و بیراه و
ذم ترکهاست تا بهر نحوی تلقین عیوب و ایراد های ترکان را بکند . چنانکه
گذشت ، نامبرده بی محابا ترکها را به سگ و شغال و گرگ تشبیه کرده و به
ترکها اهانت کرده است مثل داستان زیر از ص 391 کتاب نمونه ای از آنهاست
:
« ... میرزا حسین خان گفت بلی . در گذشته
سگ ها در خارج از شهر ، اما شغال ها در داخل شهر زندگی میکردند و زندگی
راحتی داشتند . در صورتیکه سگ ها در بیابان سرگردان بودند و از سرما و گرما
آسیب می دیدند . بالاخره بفکر افتادند که مانند شغال ها وارد شهر شوند و
در آنجا زندگی کنند ولی میدانستند که شغال ها آنها را راه نمیدهند و
میگویند یا جای شما یا جای ما !
روزی سگ ها مجلس مشورتی آراستند و عقل خود
را روی هم گذاشتند و گفتند برای ورود به شهر راهی غیر از حیله وجود ندارد و
لذا هیئتی از بین خود انتخاب نمودند و نزد شغال ها فرستادند و گفتند رئیس
ما ناخوش شده و حکیم ما میگوید یگانه وسیله معالجه او تغییر آب و هواست و
باید مدت سه روز در شهر زندگی کند تا اینکه بهبودی یابد ، خواهش میکنیم که
شما سه روز به ما راه دهید و خودتان از شهر خارج شوید و در صحرا مشغول
تفریح و خوردن خربوزه و انگور باشید و ما بعد از سه روز شهر را تخلیه می
کنیم و می رویم و شما مراجعت نمائید .
شغال ها این پیشنهاد را پذیرفتند و فردا
صبح وقتی مردم کاشان از جا برخاستند با حیرت دیدند در هر نقطه که سابقا یک
شغال بود ، یک سگ ایستاده است . مدت سه روز گذشت و در آغاز شب چهارم شغال
ها آمدند و خود را به شهر رسانده گفتند آیا ناخوش شما خوب شده ؟ سگها در
جواب گفتند یوخ یوخ ، یعنی نه نه زیرا سگها اصلا از ترکستان آمده اند و
به زبان ترکی صحبت میکنند . شغال ها دیدند ناخوش سگها خوب نشده و مراجعت
کردند ، از آنوقت تا امروز هر شب این گفت و شنود بین شغال ها و سگ ها رد و
بدل میشود ، شغال ها می پرسند آیا ناخوش شما خوب شده و سگ ها در جواب
میگویند یوخ یوخ ! یعنی نه نه ! »
تحقیر ها و توهین های کتاب :
در صفحه 346 کتاب از قول جعفر قلی خان به
اوژن فلاندن ، آمده : « ما نمی توانیم دخالت این سگ های ترک را تحمل
نمائیم و ... » ( با خط درشت ) . اهالی اینجا خیلی بشاش تر و با ادب تر
از آذربایجانیان بودند مردمان اخیر با چهره های اخمو و عبوس ، چشمان تیره و
موذیانه ، در میان ایرانیان ( فارسی زبانان ) موجه و عامه پسند نیستند
در این ناحیه ترکی معیوب و تحریف شده آذربایجان شنیده نمی شود . 301
آنان از سربازان آذربایجانی نفرت دارند و به طعنه آنان را تعریف میکنند ص 337
ایرانیان ( فارسی زبانان ) کسانی را ترک
مینامند که تابع و وابسته شاه هستند و در سرزمین آذربایجان زندگی می کنند ،
زیرا همه آنان بزبان ترکی سخن می رانند و فارسی زبانان سایر استانها از
آنها نفرت و انزجار دارند ص 341 از قول فوریه
... کند ذهنی اهالی جابر آذربایجان نشانگر نادانی ، بیمزگی و کودنی ترکی است 390
... از قلمرو دولت ترک که هزاران بار دغل ترو فاسد تر از ایران است خارج خواهیم شد 255
گروهی ترکان غارتگر 424
باند آذربایجانی های وحشی 438
ترک اولانا شهر ایچی زور اولور 640
تورکون بیلدیگینی ، تولکی بولمز 641
تورک جه بیلمز ، الله دان قورخماز !
اتراک بی ادراک ، و ترک اوباش و اراذل 622
حالا اگر کسی را بخواهند تحقیر نمایند ، مگر او را ترک احمق خطاب نمی کنند 642
آذربایجانی های نتراشیده و نخراشیده 439
اول کاری که ترکها کردند ، هجوم به خزانه اندرون بود 441
بجای یک ترک ملعون کشته می شدید 255
ترکی بنیان فرهنگی ندارد .
سلجوقیان و عثمانیان 700 سال سابقه ترک
ستیزی و تحقیر زبان ترکی دارند 630 ومخصوصا نوشته های ص 630 ( یعنی ملتی
که ترک زبان است ، دارد زبان خود را تحقیر میکند ، و یا در عین ترک بودن ،
خودش ترک ستیز است ! که باید گفت این تفسیر ها با عقل سالم سازگار نیست !
)
از فصل 31 به بعد اختلاف ارمنی – مسلمان را برجسته میکند
از فصل 37 ببعد به تکرار همان مطالب قبلی در مورد ترکان میپردازد
گفته های توهین آمیز شاهنامه از ص 625 ببعد است .
اهانت به نماد های فرهنگی آذربایجان
نویسنده کتاب درمورد زبان ترکی ، عاشیق ها
، دده قورقود ، کوراوغلی ، روزنامه های محلی آذربایجان ، روشنفکران
آدربایجان نیز خرده فرمایشاتی ارائه میکند : از جمله در مورد فرهنگ ترک
ها :
در مورد اینکه اصولا ترکها ، ترک نیستند
و ترکی زبان آذربایجان نیست ! و ... در فصل 37 کتاب میگوید : « زبان ترکی
رایج در آذربایجان بنیان فرهنگی ندارد ! و کتاب های نگارش یافته بیش از 250
سال سابقه ندارند ( ص 623 کتاب ) که باید گفت : نگارنده کتاب ها و دیوان
های دده قورقود و ، عتبه الحقایق و دیوان اللغات محمود کاشغری ، ملا
محمد فضولی ، نسیمی ، شاه اسماعیل ختائی ، نباتی و ... را فراموش کرده
است که گاهی بسه زبان ترکی ، فارسی و عربی نوشته اند . ( یاد آور میشود ،
خود ایشان معترفند نخستین اثر مکتوب ترکان بسال 648 ه . ق . تدوین یافته
است ) .
نویسنده بعدا اهانت های فردوسی و ضرب
المثلها و شعرهای فارس ها و ملل دیگر را می آورد ( ص 627 - 628 ) بعد
میگوید سلجوقیان و عثمانی ها بزبان و کتب ترکی با نظر حقارت و استخفاف
نگریستند ( 629 ) ولی فراموش میکند که آن زمان مساله ملیت مطرح نبوده و
ناسیونالیسم و هویت ، زاده اواخر قرن 19 و پس از ظهور سرمایه داری بمیان
آمده است و طبعا اگر مطرح بود ، هریک از امپراطوران و شاهان و حاکمان ترک
، از زبان خود طرفداری میکردند و فارسی را رواج نمیدادند. بعد می گوید
روشنفکران ، توده مردم بی سواد آناتولی را که به لهجه نارس ترکی سخن
میگفتند بتحقیر « ترک خان یا ، قابا ترک یعنی ترک خشن ) میگفتند . هکذا
چندین ضرب المثل موهن و ناروا به ترکان را در صص 638 الی تا 642 درج
نموده و شعار « ده ترک یک تربچه ، حیف به آن تربچه ) را مکرر آورده است !
سازمان جهانی یونسکو سال 1999 را سال دده قورقود
اعلام میکند ، که پدر عاشق ها و اوزان های آذربایجان محسوب است . اما
نویسنده عاشیق ها را ، پرگو ، حراف ، یانشاق = لوس و بیمزه ، گَوَزه =
آغزینا گلنی سؤیلییَن ، لاغ لاغی ، بی شعور و بی فرهنگ ، کولی نوازنده (
چینگه نه چالقیجی بمعنی احمق و بیشعور ) یاوه پرداز ، چنه سی دوشوک ،
دورمادان سؤیلو ین حکایه چی ، می نامد ، اما بگفته تاریخ ، عاشیق ها یا
اوزان ها یا شامانها از قدیم دارای مقام روحانی و ارجمندی بوده اند که در
کارهای خیر و شر و مراسم دین و اعیاد مذهبی و آئینی ترکها حضور یافته ونماد
مثبت و نیک فرهنگ آذربایجان بوده و همین فرهنگ تا امروز هم جایگاه خود را
در میان مردم شهری و روستائی حفظ کرده است .
یونسکو سال 2000 میلادی را سال شاعر و
عارف معروف ترکان آذربایجان « ملا محمد فضولی » اعلام و کنگره هائی در سطح
ادبا و فضلای دنیا بر پا میکند ، اما نویسنده اورا بباد استهزا میگیردو
علنا به نماد عرفان و خداشناسی ملت کثیری از آذربایجان اهانت و توهین
میکند . در حالیکه امثال ملا محمد فضولی شاگردان مسلم مکتب قرآن و دیانت اسلام بوده و شاعران عارف بحساب میآیند .
درفصل 39 کتاب ( ص 660 ) ازهجو آلت نوازندگی « قوپوز » یعنی ساز آشیق ها هم رد نشده .
و در فصل چهل کتاب در باره
دده قورقود که یونسکو سال 2000 را سال دده قورقود اعلام و تشکیل کنگره
داده می فرمایند : « در تاریخ ادبیات ترک و ترکمن ، تازی و تازیک کتابی
بنام دده قورقود و مؤلفی باین نام دیده نشده است ؛ گو اینکه ناچار از ذکر
سابقه آن میشود ! همچنانکه می گوید « شاه اسماعیل شاعر نبوده و دیوانی
نداشته است » و بهر حال ناگفته نمیگذرد که کتاب دده قورقود با 170 واژه
فاره فارسی و 350 لغت عربی مال عثمانی هاست و ربطی به آذربایجان ندارد و
برای اقوام مهاجم « ترک » و شمن باور فرهنگ سازی کرده اند ( صص663 الی کتاب
674 ). که جهت اطلاع ایشان عرض میشود در شرایط آنروز مرز های سیاسی بمانند
امروز محدود نبوده و ارتباطات مردم آن روزگار ، بیشتر از زمان حال و
تشابه زبانی هم بیشتر بود و دده قورقود همین زبان مشترک را دارد .
در فصل 41 کتاب در فقره «
کوراوغلو » که اسطوره معروف ترکان آذربایجان و امثال اورا که به جوانمردی و
کرم و سخا و بخشش و دستگیری از بینوایان و درماندگان در برابر قلدران و
چماق بدستان فئودال و حکام ظالم معروف است ، شخصی راهزن و دله دزد معرفی
میکند و به نماد فرهنگ نوعدوستی ترکان اهانت علنی می نماید و می نویسد :
« ... بدین ترتیب معلوم میشود چهار چوب و
ساخت داستان کوراوغلو نخست بزبان فارسی طرح و تنظیم و به سعی وباهتمام
کنسول امپراطور روسیه تبیین و تبلیغ یافته و سپس بزبانهای دیگر ترجمه و
تاویل شده است ( ص 677 ) بعد نوشته است که با مطالعه کتابهای متعدد او
دریافته کوراوغلو کسی جز عثمان پاشا سردار عثمانی در جنگ ترکمن ها با
ایرانیان نیست... »!
در ( ص 681 ) و ( ص 704 ) کوراوغلو ی
چگور نواز را شاعری رذل و اوباش معرفی میکند و کلمه قحبه را در شعر حماسی
کوراوغلو که در ادبیات عثمانی رایج و بمعنی نامرد و نادرست است روسپی
معنی میکند و در ص 711 مینویسد : ...« کوراوغلوی قهرمان ، شرح فتوحات
بیگانگان و مداح ویرانگران شیروان و آذربایجان و قاتل سربازان و مرزداران
ایرانی ، وصف اسارت هزاران زن و بچه و مردم بیگناه و بی پناه سرزمین ماست .
کوراوغلوی چگورزن هم مداح جولق ها و معرف ابنه ها و امردهاست . وای به حال
ما . » او سپس از قول الکساندر خودزکو سفیر امپراطوری روس که عامل
استعمار آنها در ایران بود می آورد « نام کوراوغلو ، ترکمانان شمال ایران
را تهییج کرده و از شهرت و محبوبیت وی بهره مند میشوند ، آنان عقیده دارند
که برای تقویت خوی ستمکاری و آزار رسانی ، تاراج ضعف و سستی ، هیچ چیز
طبیعی تر از آن نیست ، جز این که اشعار کوراوغلو را خواند . « ص 715 »
نویسنده در فصل 42 کتاب (
از صص 719 الی 739 ) زبان ترکی آذربایجان را از دیدگاههای فرهنگی و سیاسی
مورد بررسی قرار داده و جریان را سیاسی کرده ، می نویسد : « نویسندگان تازه
کار یابدعت گذار و هوسباز آذربایجان ، با تغییر شکل لغات فارسی و عربی و
نوشتن آنها بصورت ( سالام ) سلام ، ( حؤرمت ) حرمت ، ( حاق ) حق ، (
عؤمور ) عمر ( دونیا ) دنیا و... تصور می کنند این واژه ها با این تحریف
ترکی می شوند و ... که گفتنی است این کلمات مشترک بین فارسی و ترکی
هستندو تعداد آنها بیش از دو هزار لغت است و کتب کلاسهای اول ابتدائی با
این واژه ها تدوین میشود وناچار از نظر قانون آهنگ در ترکی غیر از فارسی
تلفظ می شوند و تلفظ و آهنگ بیان آنها فرق دارند چنانکه یکنفرفارس زبان
نمیتواند ترکی را به مانند زبان مادری صحبت کند ، زیرا خنده آور میشود و
برعکس ، که در نوشتار هم رعایت این نکات لازم است .
نویسنده ایراد میگیرد که « ... در
سالهای اخیر نویسندگان افندی ماب روزنامه های آذربایجان ، لغات و اصطلاحات
زیادی از لهجه عثمانی را ... که سابقه ترکی هم ندارند ، از زبانهای اروپائی
اخذ و وارد مقالات خود کرده و روز بروز بر تعداد آنها می افزایند و نشانه
فضل میدانند و نمونه هائی آورده که شاید بیش از 70 کلمه و ترکیب باشد و
معتقد است : درج اینگونه لغات ترویج زبان و فرهنگ بیگانه ، آب به آسیاب
دیگران بردن است و با مفهوم « استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات »
منافات دارد و ... که چنانکه گفتیم : پاره ای از این کلمات کاملا ترکی و
در بین ترک زبانان دنیا کار برد دارد ومشترک بین ترک و فارس است یعنی در
طول زمان و مراودات فیمابین وارد زبانهای همدیگر شده. همچنانکه از عربی نیز
وارد این زبانها شده ، چنانکه در 50 سال اخیر نیز کلمات زیادی از زبانهای
اروپائی وارد زبانهای فارس و ترک شده ، و این امری طبیعی است .پاره دیگر
لغات علمی و بین المللی است که در تحول و تکامل وعلمی شدن زبان ترکی
بمانند دیگر زبانها اقتباس شده است . ثانیا ترکی استانبولی یا بقول ایشان
ترکی عثمانی از یک ریشه و جزو زبانهای اوغوزی است و اندک اختلافات آنها
طبیعی است مثل زبانهای دری افغانستان وزبان فارسی .
نفوذ
کلمات عربی در زبانهای ترکی و فارسی بیشتر است ولی نمی توان گفت مردم
فلان جا عرب زبان بوده اند .وانگهی نویسنده بجای جستن و یافتن این کلمات از
زبان جهانگرد و غیره اگر به اشعار ترکی توجه کند غالبا کلمات فارسی یاواژه
های مشترک زیاد است ؛ چون فارسی بیشتر زبان شعر و خیال است ولی ترکی زبان
اقتصاد ، تجارت ، سپاهیگری ، زبان دین ؛ و نیز مدتها زبان دربار و زبان
نظامی امپراطوران ترک – مسلمان بوده است ، بعلاوه وسعت زبان
ترکی تا آنجاست که پروفسور دکتر زهتاب مؤلف گرامر ترکی تعداد مصدر های
فارسی را 350 واژه و تعداد افعال فارسی حدود 3500 کلمه برآورد کرده است .
عدد مصدر های ترکی 950 و عدد افعال ترکی 24000 واژه ( 24 هزار ) است .
ضمنا کلمات و ترکیبات موجود در ص 323 کتاب ایشان نیز غالبا مشترک بین ترکی
و فارسی است و نه فارسی .
کاربرد زبان فارسی در ایران و کشور های
افغانستان و تاجیکستان 50 میلیون نفر است ، ولی وسعت جغرافیای زبان ترکی
حدود نصف قاره آسیا و قسمتی از اروپا و حداقل 300 میلیون نفر و دارای
فرهنگ و ادبیات گسترده ای است و معاریف و مشاهیر جهانی ادبیات ترک در سطح
دنیا بنسبت آمار بیش از زبان فارسی است .
نویسنده در ص 734 با ناراحتی از دفاع سازمان بین المللی حقوق بشر از حقوق پامال شده مردم آذربایجان این نهاد را عمدا « حقوق بر شر
» ذکر میکند ، و معتقد است : « ... این نوشته ها ( یعنی مطالبات فرهنگی )
گزارش فرهنگی و حقوقی نیست بلکه مقاصد سیاسی و آتش افروزی هائی است که گروه
نظارت بر شر ( بجای حقوق بشر ) مردم آذربایجان را با دولت جمهوری اسلامی
ایران رو در رو قرار میدهد ... کدام قوم وقبیله یا شهروند استانی حق دخالت
در وظایف وزارت خارجه و جسارت تعیین خط مشی سیاسی برای دولت تابعه خود
دارند که جامعه آذربایجانی هم در جنگ قراباغ و ارامنه طرفدار جمهوری
آذربایجان باشد و با حکومت مرکزی خود نقطه اصطکاک پیدا کند ! ... که باید
گفت این همان ارتباط معنوی میان ملتهاست که آنها را بهم نزدیک میکند
چنانکه ایران برای افغانستان کتابهای درسی چاپ میکند و یا در ازبکستان
فلان مجسمه را برپا میکند ... و در ایران نیز بچاپ چنین کتابهای اهانت بار
کمک بیدریغ می نماید .
نویسنده باز در ص 735 با توجه به تصویب
اصل 15 قانون اساسی قیم مابانه زبان ترکی را محلی و قومی ذکر میکند و
میگوید : « ... تاسیس هر گونه مدرسه و تدریس کتب درسی نه بزبان ترکی ،
بلکه بهر زبان محلی و قومی دیگری که باشد نقض و خلاف قانون مصوب کشور بشمار
می آید . علاوه بر منع قانونی ، عملا اجرای آن غیر ممکن می باشد ! برای
اینکه تنها آذربایجانیان نیستند که زبان محلی دارند ، کرد ، لر ، بلوچ ،
گیلک و عرب ، ترکمن های جغتائی زبان نیز می توانند ادعای تاسیس مدرسه بزبان
محلی نمایند . چنانکه دیگ هوس نویسندگان و دانشجویان خوزستان به جوش آمده و
نامه زیر را به جناب آقای رئیس جمهور فرستاده و درخواست هائی کرده اند ...
و بعد از آوردن نامه 230 نفر از آنها آنها را نصیحت و سفارش های چپ و راست
میکند که اگر همه ملتهای داخل ایران حق مصوب خود را از قانون اساسی
بخواهند آنوقت « پس ایران کجاست ؟ و ایرانی کیست » با بیان دیگر یعنی
نویسنده کتاب ضمن مخالفت با قانون اساسی میگوید : غیراز فارس در ایران
کسی حق و حقوقی ندارد و یا باید از ایشان ( نویسنده ) کسب اجازه و اعتراض
بکند ( در حالیکه برای اقلیت ناچیز ارمنی زبان و مدرسه و تحصیل و هر امکان
فراهم است و ایشان اعتراضی ندارند ! ) البته ماده 15 خود ایرادهای زیادی
دارد که فعلا جای بحث نیست .
اشتباه نویسنده این است که در تهرانی
بدان وسعت که محل زندگی حدود 5 میلیون نفر هموطن ترک زبان ساکن است ، حتی
یک کانال تلویزیونی که برنامه ترکی پخش کند ، اختصاص نیافته در حالیکه طبق
قوانین بین الملل در دنیا برای صد هزار نفر اقلیت یک شهر امکانات فرهنگی و
اجتماعی مانند مدرسه و معلم و تلویزیون و ... از طرف دولت منظور میکنند .
یعنی اگر هم قانون اساسی یک مملکت برای مردم کما بیش حقی قائل شده ،
نویسنده بزعم و پندار خود برای کسی حقی قائل نمیشود و معلوم نیست این
وکالت را از چه کسی گرفته است ؟
نویسنده باز در ص 745 می نویسد : « ...
در تمام طول تاریخ ، دیده نشده است که از شهر های : تبریز ، اورمی ، خوی ،
سلماس ، مراغه ، مرند و اردبیل سرداری و سپهسالاری بیرون آید و قوم وقبیله
خود را برای جنگ یا تصرف شهر دیگر تجهیز نماید و لشگر آراید . سکنه همه
این ولایات شهر نشین و تاجیک بودند و ...
لطیفه : سر کلاس تاریخ
معلم به شاگرد :- حسنی ! پاشو بینم
میتونی اسامی چند نفر از سرداران و سپهسالاران آذربایجان را بشماری ! یارو
نوشته از شهرهای آذربایجان سردار و سالاری بیرون نیامده و لشکری نیاراسته
تا شهر های دیگر را تصرف کنه !
شاگرد : چرا آقا معلم ! ما ها در تاریخ
امثال ، آتیللا وسلطان محمود و نادرشاه و شاه اسماعیل و جوانشیر و جواد
خان گنجه ای ، کور اوغلی ، نبی ، هاجر ، ستارخان و ... را در تاریخ
داریم . اما اینها بکنار !
معلم - خوب یعنی جه ؟
شاگرد : آقا خود همین آقا ! بزرگترین سپه
سالار آذربایجانه ! آقا اون کتابی نوشته که خیلی بزرگه !! آقا همه او
را می شناسن ! حتی انگلیسی ها هم ! آقا خیلی هم در ایران معروفه ! و خیلی
هم طرفدار داره ! سرداری بزور بازو که نیست آقا ! ...
در صفحه 747 کتاب نامبرده برای اهانت
بزنان ترک ، برای اینکه بگوید زنان ترک بی حجاب اند ، از این اهانت هم
نگذشته و آنرا با خط درشت عمده کرده تا این اتهام بی حجاب بودن را نیز زده
باشد . در حالیکه خود شان هم دروغ خودش باور ندارد . یعنی اگر واقعا دیده
باشد مادر خودش بی حجاب بوده حتما دیگر زنان آذربایجان هم بی حجاب بوده
اند .
در صفحه 748 از قول خانبابا بیانی شاهد و
اثبات آورده که زنان ترک و مغول بی حجاب هستند . که گفته اند « شاهد
میخواره همان انگور افشره است » زیرا آن مرحوم در ترک ستیزی و دشمنی با
ترکها شهره عالم بود و بهمین خاطر ریاست دانشگاه تبریز را دست خوش گرفته
بود . البته زنان درباری مغول بنوشته تاریخ آزاد بودند ، ولی زنان ترک پس
از قبول دین مبین آراسته به حجاب بوده اند .
آیا آموزش ترکی توسط میسیون های امریکائی و روسی صورت گرفته ؟!
در ص 730 این فصل ادعای نویسنده بر این
است که گویا « استعمارگران برای اشاعه زبان ترکی در آذربایجان و ایجاد نفاق
و افتراق بین ترک و فارس عمل کرده اند ... » یعنی بنظر ایشان مردم
آذربایجان در طول تاریخ ترک نبوده اند ! و استعمار گران زبان ترکی را در
آنجا اشاعه داده اند !!! این از ترهات است که یک آدم با سواد نتواند درک
کمد که افتراق بین ترک و فارس زاده افکار نادرست آریاپرستان پهلوی و
شوونیزم رضاخانی و ایادی اوست که ایران را ملک طلق فارس ها میداند و
کوچکترین حقی برای دیگران قائل نیست . در دنیا ملت ها با یکدیگر دشمنی
ندارند بلکه علل سیاسی و تحریک حکام سود جو موجب عداوت و کینه میان ملتها
میشود .
اما جالب ترین نکته اینست که ایشان
نوشته اند : میسیونهای خارجی امریکائی و انگلیسی ، ترکی را تبلیغ و ترویج
می نموده اند ! مثلا در ص 514 با خط در شت آورده : « میسیونر های
امریکائی ، مروج زبان ترکی بودند. نشریات آنان کلا بزبان ترکی و سریانی
نوین انتشار می یافت .آنان نه تنها گویش ترکی را در میان مسلمانان
آذربایجان رواج دادند ، بلکه برای ارامنه و نستوریان نیز ، به ترکی موعظه کرده و درس میدادند »
در فصل 29 ص 471 کتاب مینویسد : « ...
میسیونهای بازل دراستراخان و شوشی ، وظیفه و ماموریت اصلی شان تعلیم وترویج
زبان ترکی در پوشش تبلیغات مذهبی بوده ، و در آذربایجان نیز مبلغین تازه
وارد امریکائی را در همان مسیر و مقصدی می یابیم که کار عمده و هدف اصلی
شان تبلیغ و تعلیم زبان ترکی بوده است .
طبعا این فکر، تراوش یک منطق سالم و
درست نیست ؟ زیرا اگر نویسنده بجای آن می نوشت « مردم برای ارتباط با
میسیونهای خارجی ، زبان ارمنی یا انگلیسی یاد میگرفتند » بیشتر مقرون به
صحت بود تا از میسیونها زبان ترکی یاد بگیرند . لابد میسیونهای بیکار این
همه راه را آمده بودند تا زبان خود مردم را به خودشان یاد بدهند که عجیب
می نماید !
گفتنی است : اگر هدف میسیونها تحریک و
خیزش اقلیت های دینی بوده و با حمایت های خود داعیه استقلال و ایجاد حکومت و
موطنی مستقل برای هم مذهبان خود داشتند ، دیگر چه نیازی به زبان ترکی
داشته اند ؟ نویسنده به منابعی استناد کرده که میسیونر ها نه برای مردم
منطقه ، بلکه برای مسئولین و دست اندر کاران رده بالای خویش گزارش داده اند
و مسلما در گزارشات خود نظر واقعی خود را مطرح کرده اند ! مثلا در ص
751 تلقین میکند گویا مردم آذربایجان اصلا ترک نبودند و ترکی نمیدانستند و
میسیون امریکائی که برای معالجه بیماران اقدام می کردند ، بآنها زبان یاد
میدادند ، عین جمله اینست : « مردم آذربایجان برای استفاده از خدمات (
ظاهری ) بهداشتی ، اقتصادی ، فرهنگی میسیونرها و ایجاد رابطه با آنها ، به
آموزش و تکلم زبان ترکی ، ضرورت احساس میکردند و از مقاصد نهانی و نتایج
سیاسی خدمات میسیونر ها ، آگاهی نداشتند . ادامه و استمرار این اوضاع به
رواج بیشتر آن زبان می انجامید ... »
و یا نوشته اند :« ... یکی دیگر از عوامل
مهم و مؤثر در روند نشر و نفوذ زبان ترکی در آذربایجان و همدان تجارت وسیع
و پررونق روسها درآذربایجان بود که ضمن استفاده از ایادی و آموزش دیدگان
میسیونری در ادارات گمرک ، پست ، دارایی ، بانک و غیره ، ارمنیان و آمریان(
لابد آسوریان ) تعلیم دیده و معتمد را متصدی امور بازرگانی کرده و مقاصد
خود را پیش می بردند » بنابراین عقیده متقن نویسنده اینست که ارمنی ها و
روسها و امریکائیان زبان ترکی را بمردم آذربایجان یاد داده اند و ترکهای
آذربایجان ترکی را بلد نبوده و از آنها یاد گرفته اند !
لطیفه سر کلاس درس :
معلم به شاگرد ان : ... زبان ترکی زبان مادری 30 میلیون مردم آذربایجان و یادگار نیاکان ماست و ...
حسنی – آقا اجازه !
معلم - بفرما !
شاگرد - آقا مگه ما زبان را از مادران مان یاد گرفتیم ؟
معلم - پس چی ؟ از خاله ات یاد گرفتی ؟ یا کسی دیگه یادت داده ؟
حسنی نه آقا ! میگن یارو نوشته ترکی را میسیونهای روسی و امریکائی بما یاد داده اند !
معلم – احمق ! مگه آنها ،آنور دنیا ترکی بلد بودند بیاند بما ترکی یاد بدند ؟ یا بیکار بودند ؟! عقلت کجا رفته ؟
حسنی – اختیار دارین آقا !
ما که از خودمون نمیگیم ، اون آقا نوشته میسیونهای بازل و امریکائی در
آذربایجان بمردم ترکی یادداده اند .پس آقا یعنی ما زبان نداشتیم که حرف
بزنیم !
معلم - بشین ! عقل تو هم پارسنگ داره !
ما زبان مادری را از زبان مادر مان یاد می گیریم نه کس دیگر و از این رو
همان را زبان مادری گفته اند ...
حسنی - آقا ما چه کنیم ! یارو کتابش سه کیلو بیشتر وزن داره ! ... خیلی هم شیک و پیکه !
از آنجا که نویسنده سعی میکند متون لازم
برای اهداف او جمع آوری شود دچار پریشان گوئی و انحراف میشود . یعنی با
توجه به تضاد گوئی نویسنده ، بالاخره در این کتاب معین نمیشود که آیا سابقه
زبان ترکی چهار صد سال از زمان شاه عباس است یااز دویست سال از زمان
فتحعلیشاه قاجار یانوزده سال اخیر بعد از انقلاب اسلامی ! ( که بصورت
خلق الساعه ! و معجزه آسا ! به ترکی تحول یافته ) و بالاخره آیا ترکها
خوبند یا بد ؟ فارس زبانند یا ترک زبان ، و زبان ترکی ، زمانی زبان دربار
بوده یازبان خشن روستائی ! آیا اصلا خود این مردم ترک بوده اند یا
میسیونهای امریکائی و روسی به آنها ترکی یاد داده اند ؟ یعنی نویسنده آب
هزار دره را جمع کرده تا بگوید در ایران ترکی وجود ندارد ، و اگر هست فارس
بوده و چون بیم آن دارد که روزی در برابر این جعلیات تاریخ مورد ایراد قرار
گیرد از این رو یک « اما » و « اگر» هائی را بجا گذاشته که پشتوانه روز
مبادای او قرار گیرد . چنانکه گاهی برای خالی نبودن عریضه - مطابق مُد
روز - حتی به کسروی نیز توپ و تشر میآید تا از قافله عقب نماند ! در
حالیکه کسروی اندیشمندی بزرگ و مورخ ووقایع نویس متعصب آذری بود و اگر او
درمورد تاریخ مشروطیت دو کتاب معروف خود ( تاریخ مشروطیت و تاریخ 18 ساله
آذربایجان ) را نمی نوشت حالا بسیاری از فداکاری های مردم آذربایجان از
بین رفته و فراموش شده بود .
ایشان در فقره فرهنگ و تاریخ ترکها با
عناد و لجاجت خاصی سعی میکند عکس واقعیات ترکها را در نظر بگیرد و همیشه
سازی مخالف بزند. مثلاتصرف قره باغ از سوی داشناکهای ارمنی باعث آرامش
خاطر و عید مبارک اوست و اگر روزی این سرزمین از دست آنها گرفته شود روز
عزای او و امثال او خواهدبود !
تکرار مطالب
شاید حدود ثلث تا نصف حجم
مطالب کتاب مروری وتکراری است و ربطی بموضوع و مبحث ندارد یعنی بی حضور
همان مطالب اضافی نیزمطلب قابل توجیه است . ضمنا از فصل 19 تا فصل 23 آنچه
در فقره « زبان فارسی درآذربایجان » آورده مجددا در آخر کتاب یعنی از فصل
37 تا آخر کتاب ( فصل 43 ) با اندک تفاوت در فصل
مربوط به « زبان ترکی در آذربایجان » آورده است که مطالب عین هم و تکراری و
خسته کننده است . (یعنی از 850 ص کتاب حدودا 200 صفحه برای ماخذ و 120
صفحه تکراری است که برحجم کتاب می افزاید ) چون هزینه از جیب دیگری بوده
است پس مانعی در کار نبوده است !
پس از انتشار کتاب توهین آمیز او از طرف
منابع معین ، کسی این کتاب را انتقاد نکرد و مطلب مهمی ننوشت . (حتی
شوونیسم فارس هم ! ) بخصوص ترکان آذربایجان آنرا بسکوت و بی توجهی
پذیرفتند . زیرا در همان نگاه اول بوی شوونیستی و خصمانه آن استشمام میشد .
این کتاب عاری از تجزیه تحلیل شرایط عینی و
اقتصادی ، اجتماعی ، تاریخی ، بخصوص سیاسی ، شرایط روز ، شرایط و وضع
حکومت های گذشته ، وضع معیشتی و وضع طبقاتی جامعه است . و طبیعی است که
نویسنده سواد بررسی و تطابق جامعه شناسی یک زمان بخصوص با وضع زمان و مکان
و محیط را در رابطه با روابط اجتماعی نداشته و فقط بصورت ایده ئالیستی و
خیالی و انگاره عمل کرده و هر آنچه را که شخصا برداشت نموده بروی کاغذ
آورده است
.
مشاهیر عالَم درباره ترکها چه گفته اند ؟
برخلاف نظر نویسنده که سعی در استتار
تاریخ و فرهنگ ترکها دارد رسا له ای بنام « تورکلرین حققینده نه دئییرلر،
یعنی در باره ترکها چه میگویند » بقلم « موتلو آلتای Mutlu - Altay » موجود است که پروفسور دکتر « یاشار یوجل –Yashar Yucel )
نیز مقدمه عالمانه ای برای آن نوشته و عقیده و نظر بسیاری از بزرگان دنیا
منجمله سیاستمداران معروف وشخصیت های نظامی و نویسندگان و جهانگردان دنیا
را در فقره توصیف جنبه های مثبت اخلاقی و فرهنگی ترکان دنیا آورده است .
توجه و نظر نویسنده یک سویه نگر نویسنده را باین رساله ارجاع میدهد تا
یکطرفه یه بقاضی نرفته و راضی به توهین باصل و تبار و زبان مادری خود
نشوند و خدمات تاثیر گذار ترکان را در این دریابند . نظر باینکه نویسنده
کتاب مزبور صرفا و فقط بذم و رفض و ارتداد ترکان همطن پرداخته و حتی از ذکر
کلمه ای از جنبه های مثبت ترکان را یادآوری نکرده است بخود حق میدهد که
در پائین بعضی از اظهار نظر های اندیشمندان و بزرگان دین ودانش و علم
الاجتماع وسیاست را برای اطلاع ایشان و منفی گرایان و بدبینان از
قبیلایشان ذکر میشود .
- نویسنده فرانسوی ، پییر لوتی ( 1850-
1923 ) در ص 27 کتاب ترجمه بترکی خود « پاسیفیک ده یاشییان بیر چیچک »
مینویسد : ترک اصیل ترین اصیل هاست ؛ این اصالت عالی و بی انتها هدیه
طبیعت به اوست . احتشام او در عین ساده بودن ، بلاغت او در عین آرامش ،
ظریف بودن او در عین حساسیت ، یگانه موجودیت واقعی ترکهاست . ودنیای رؤیا و
افسانه آمیز شرق است . ترک چشم دنیای رنگارنگ ، زبان آن ، روشنائی آن ، و
یک حقیقت زنده است ...
- لامارتین نویسنده و شاعر فرانسوی (
1790- 1869 ) در باره ترکها نوشته است : ترکها باعتبار ملت بودن و عرق ملی
داشتن از شریف ترین انسانهای روی زمین بوده و با توجه به شخصیت خود ،
انسانهای شایسته ای هستند. دلاوران آنها حالت اثباتی دارند . فضیلت
وابستگی آنها به دین و وطن پرستی شان هر انسان بیطرف را وادار به احساس
حرمت و حیرت میکند . بزرگواری در طالع و سرنوشت آنهاو اعمال شان مقدر شده
است ... حرکات و سکنات آنها نجیبانه است . از این رو دشمنی با چنین مردم
پر احساس و سرزنده ، با دشمن انسانیت فرقی ندارد . خداوند مرا از چنین لکه
و ناپاکی محفوظ فرماید .
- ناپلئون بوناپارت بزرگترین شخصیت
نظامی اروپا در حق ترکها گفته است : برای اعتلای انسان دو امتیاز وجود
دارد جسارت مرد و طهارت زن ، در کنار این دو مزیت برای اعتلای شرافت هر
زن و مرد تنها یک فضیلت موجود است ، در راه میهن هر چیز خودرا بدون تردید
قربانی نمودن ... تنها ترکها این فداکاریها و قهرمانی ها را دارند .
میتوان آنهارا کشت ولی نمی توان آنها را مغلوب کرد . ( وفات بسال 1814
میلادی در جزیره الب ) .
و دکتر مصدق در شرح حال خود آورده : من
نهایت احترام را به هموطنتان آذربایجانی ام دارم ، این مردم در طول تاریخ
هر چه خواسته و اراده کرده اند ، انجام داده اند . مادر او ترک بود و بقول
یک خبرنگار ترکیه که با او مصاحبه کرده میگوید ، خودش ترکی میدانست و با
من بترکی مصاحبه کرد .
اغلب این ستایش گران از مهمان نوازی و
انصاف و جوانمردی و احترام ترکان یاد کرده و آنها را بدین صفت ستوده اند.
طبعا این توصیفات از زبان چنان اندیشمندان و بزرگان بیجا نیست . ترکان در
طول تاریخ موفق به تشکیل امپراطوری ها ، حاکمیت ها و امارات متعددی شده و
در سرنوشت و تاریخ تمدن بشر نقش بسزائی داشته اند . این مطلبی است که بر
زبان تیمور لنگ بر سر قبر فردوسی که ایرانیان را مافوق تورانی ها میدانست و
یا در زمان ما ، از زبان مطبوعات نظیر : گونش قئزئته سی ، و روزنامه های
فرانسه و آلمان ، اسپانیا ،سویس، روزنامه شیکاگو تریبیون ، رادیوی صدای
امریکا ، الکندی نویسنده عرب ، سر چارلز الیوت ، ابن حسول ، ابوالهیجا ،
وامبری ، ولتر ، تئوفیل گوتیه ، مادام روکامیه ، لرد بایرون شاعر انگلیسی ،
ویلیام پیت نخست وزیر انگلستان شارل 12 پادشاه انگلیش ، حضرت محمد ص و...
دیگران جاری شده و طبعا دور از ساحت و صلاحیت کسانی از قبیل آنها ست که در
این باره اظهار نظر کنند . چه ، خود آنها آلت دست و ابزار شوونیست های فارس
بوده و علیه مردم آذربایجان نشر اکاذیب و جعل تاریخ و سفسطه مینمایند .
طبیعی است چنین مجعولات باعث بدنامی نویسندگان آنها بوده و درییشگاه تاریخ و
اخلاق مسئول خواهند بود .
یک جنبه مثبت کتاب مطالعات !
بنظر اینجانب ، این کتاب سراسر اهانت بار
یک حسن را داراست و آن اینکه : اگر امثال چنین قلم بدست ها نبودند و این
همه حرفهای ناروا و ناحق و توهین آمیزرا در حق ترکان و مردم دلاور
آذربایجان نمیگفتند بسیاری از مردم نا آگاه و فارس مدارآذربایجان بیدار و
هشیار نمی شدند. یعنی افترا ها و اهانت های چنین باصطلاح نویسندگان ، مایه
تحریک وبیداری مردمی است که از خود می پرسند لابد با تمام این بد و بیراه
هائی که در حق مردم آذربایجان گفته شده و بصورت کتاب مدون گردیده ، و
کلمه ای از جنبه های مثبت اخلاق و رفتار تاریخی آنها گفته نشده ، این ملت
باید استثنائی باشد ! و حتی بعنوان مثال میگویند ممکنست خود کسروی هم با
نوشتن کتاب ( زبان باستان آذربایجان ) نیز بنا براین داشته که ناروائی
بگوید که موجب بیداری مردم غافلی باشد که حق آنها نا دیده گرفته میشود .
ولی فراموش نکنیم اشتباهی که کسروی مرتکب شده قابل قیاس با چنین کتابهای
غیر علمی و اهانت بار و تفرقه افکن و اختلاف بر انگیز نیست !
آنان در این فقره شاید ذیحق باشند .
زیرا نمی توان منکر شد ، در تاریخ ایران تمام نهضت ها و جنبش ها از قبیل
نهضت تنباکو ، اخراج بلژیکی ها از ایران در واقعه رژی یا انجمن غیبی تبریز
که محمدعلیشاه را از سلطنت خلع کرد ، یاکمک تجار از نظر ریالی که در ایجاد
بانک ملی باندازه مردم تهران شرکت کرد ، نهضت مشروطه و مقاومت ستار خان و
باقر خان ، نهضت آزادیستان خیابانی ، نهضت سید جعفر پیشه وری ، قیام
خونین انقلاب اسلامی و بثمر رسیدن این نهضت مردمی ، مقاومت در برابر حمله
عراق وسیله لشکر عاشورا و ... ، وسیله باکری ها و امینی ها و ... نمونه ای
ازآنهاست ؛ و واقعا این ملت زنده روحی عظیم در بدن ایران هستند . این
واقعیتی است که آذربایجانی در طول تاریخ بدون آتش و دود نبوده و همیشه
بدلیل تحرک ذاتی و خوی دلاوری گرد و خاک برانگیخته وچشم دشمن را خیره کرده
است .
طبیعی است مردم آذربایجان در حال حاضر
واقعیات موجود فعلی و مشکلات متعدد ایران و حساب کار خود را دارند و ضمن
داشتن مشکلات ، واقعیت ها ی موجود را درک نموده و با توجه به شرایط روز
با آنها مواجه خواهند شد و حتما آنها را نیز حل خواهند کرد ، چنانکه نیازی
براهنمائی دیگران ندارند . ایشان بر فرض محال اگر هم نیت خیر داشته باشند
( که بهیچوجه ممکن تیست ) باز هم مقبول نخواهد بود زیرا سوء نیت چنین قلم
بدستانی که آب در آسیای دشمن میریزند ! مدتهاست عیان شده ، و آنها
متاسفانه ، عالما و عامدا چنین تهمت و افترا ها را بخلق و مردم قهرمان ما
نسبت میدهد و چنین است که دست شان در دست دشمن شوونیزم گره خورده و آشتی
ناپذیرند و تا کسی درونی آلوده نداشته باشد نمی تواند زبان مادری یاموجودیت
یک ملت را با چنین الفاظ رکیک و مستهجن یاد کند و اگر کسی باین راحتی بملت
خود پشت کند و هویت و ملیت خود را بفروشد ، براحتی می تواند وطن خود را
هم بفروشد .
نظر آل احمد در باره ترکان آذربایجان
گفتنی است در صد سال اخیر، از میان
نویسندگان و روشنفکران ایرانی تنها جلال آل احمد است که با جسارتی فراوان
و بینشی همه جانبه و کامل ، مسائل ترکان ایران را مورد بررسی قرار داده که
همین برای معرفی ترکان آذربایجان کافی است . گرچه ایشان فارس تبارند ولی
با قضاوت عادلانه و بیطرفانه ای موضوع را تحلیل کرده اند . مرحوم آل احمد
به چند نکته مهم اشاره دارد که می تواند دلیل و راهنمای این نویسنده افراطی
باشد . ایشان مینویسند : [2]
1 - طرح این سئوال که زبان ترکی از
چه تاریخی شروع شده غلط است چرا که هیچ مجموعه بزرگ انسانی یک شبه زبان
خود را عوض نکرده یا مذهب و اداب را ، و می گوید زبان عربی با آن همه
پشتوانه علمی ، نتوانست خود را به ایران تحمیل کند .
2 – واقعیت دیگر نقش
اساسی آذربایجان در گسترش مذهب تشیع است که با استفاده از زبان غنی ترک
صورت گرفت و می نویسد اگر تاریخ وجدانهای بیدار را گواه بگیریم خواهیم دید
آذربایجانی و ترکان چقدر در راه اعتلا و عظمت ایران و قدرت ایران کوشیده
اند .
3 – واقعیت دیگر
شروع برخورد ایران با فرنگ ( غرب ) و تکنولوژی برای مقاومت را نیز از
آذربایجات برداشته اند مثل بکار بردن سلاح آتشین ، تاسیس روزنامه ، تاسیس
مدرسه ، نمایش نامه نویسی ، ترجمه کتابها از زبان فرنگی ، و سفر نامه نویسی
و ... که در این مورد میتوان به کتاب ( برای اطلاع بیشتر به کتا ب اولین
های آذربایجان نوشته آقای صمد سرداری نیا رجوع شود )
4 - ... اکنون چهل و چند سالی است
که تمام کوششهای حکومت ایران به محدود کردن زبان ترکی و تعویض نام شهر ها و
محله ها و اعزام کارمند و سرباز ترک به نواحی فارس و بالعکس کوچک ترین
موفقیتی در از بین بردن زبان ترکی نداشته ایم . علاوه اینکه موجب نوعی نفاق
پتنهانی بین فارس وترک نیز شده ایم
5 - افت شدید تحصیلی در میان
ترکان و قبولی در کنکور( 30در صد کمتر از فارس ها ) و اینکه شاگرد بدلیل
عدم تلفظ درست فارسی و ترس از مسخره شدن در کلاس عرض اندام نمیکنند .
همچنین فرار مغز ها ی تحصیل کرده ازآذربایجان ... خواهیم دید عقب ماندگی و
نبود جریان فکری و فرهنگی مناسب در آذربایجان چندان هم تعجب انگیز نیست .
6 – استفاده مردم
آذربایجان از تلویزیون در حد صفر است ( در حال حاضر هم با وضع موجود فرقی
نکرده چرا که تلویزیون ایجاد شده فعلی حاصلی برای آموزش زبان و ادبیات ترکی
ندارد )
7 – وحدت ملی چماق
بزرگی بوده است که از آن برای سرکوب خواست های بحق مردم آذربایجان استفاده
شده است . او می پرسد آیا واقعا زبان فارسی بعنوان 30درصد جمعیت ایران می
تواند عامل وحدت ملی باشد ؟ اگر چنین باشد باید اذعان داشت که این وحدت
هرگز صورت نگرفته و نخواهد گرفت .
8 - نمونه دیگر تحقیر زبانی و فرهنگی
برخورد کارمندان و مسئولین لدارات با ارباب رجوع است که خیلی خشن و غیر
محترمانه میباشد و کسی منکر این نمی تواند باشد که آذربایجان در یک وضعیت
بحرانی فرهنگی بسر میبرد
9 – ... یکی از مضرات عدم
تحصیل بزبان مادری را کاهش وجود شاعران برجسته میداند توجه کنیم که زبان
ادبیات ، زبان صمیمیت و کودکی و گهواره و دامان مادر است ، نه یک زبان دیگر
که زبان رسمی حکومتی و دولتی است .
10 - ... از آغاز پیدایش ملیت ، یعنی از اوان مشروطیت تاکنون حکومت تهران - اگر نه از نظر سیاسی و اقتصادی – ولی حتما از نظر فرهنگی ، آذربایجان را مستعمره خویش قرارداده است و اولین نتیجه سوء آن ، کشتن فرهنگ ترکی در حوزه آذربایجان است .
نتیجه - در
قرن حاضر که مسأله قومیت ها بتاریخ سپرده میشود و دنیا در راه تفاهم پایدار
ملت ها به پیش میرود ، نویسنده کتاب برای تبعیض نژادی و فارس مداری نوحه
سرائی میکند و میخواهد ثابت کند که فارسها بر تر از ترکها و اقوام دیگر
ایرانی هستند یعنی او با کوته بینی و دید محدود ، دارد مسأله صد سال پیش
را مطرح میکند . مدح یا ذم از یک سلطان ترک ، در زمان ما دردی را درمان
نمیکند . زیرا هر پادشاه و سلطان ، زاده و پرورده محیط و شرایط زمان خود در
یک محیط دیکتاتوری و ظلم و فساد روز بود . در شرایط امروز دفاع از یک ملت
اعم از فارس یا ترک ، باید بصورت مدرن و مطابق الگوهای روز باشد . واقعیت
اینست که ما برای دفاع از خود چیزی کم نداریم و موردی برای شرمندگی نداریم
. اما در شرایط کنونی طبعا نوشته ها و کتابهائی از این دست نمی تواند
کوچکترین خدمتی به وحدت ملی ما بکند بلکه موجب دلسردی تمام هموطنان غیر
فارس میشود و چه بهتر سازمان مطالعات تاریخ معاصر ایران و تامین کنندگان
بودجه این قبیل کتابهای غرض آلود در این فقرات تامل بیشتر داشته باشند و
بدانند قلم بدست چه کسی است و صلاحیت نویسنده تا چه حد است و در راه چه
اهدافی قلم میزند ؟ زیرا ما در ایران ثمره چنین تحریکات را دیده ایم که
حرکات مذبوحانه شوونیسم منجر به ضرر های جانی و مالی متعدد در جریانات پیشه
وری شده و تکرار آنها بنفع ملت و مردم ما نیست ! و البته با این حرفها
وحدت ملی که هیچ ، بلکه متأسفانه شرایط تجزیه فراهم میشود و این مطلبی
است که در مصاحبه نویسنده کتاب ( ما چگونه ما شدیم – صادق ) نیز بیان شده است .
اما اگر منطقی باشیم باید گفت طبیعی است
تمام ملت ها و انسانها دارای جنبه های مثبت و منفی اخلاقی و مدنی و
فرهنگی هستند ، و ترک و فارس و عرب و عجم نیز مبری از این خصوصیات نیستند
. اگر جامعه ای نتواند هویت های منحصر بفرد افراد خود را تحمل نماید ،
جامعه ای بسته ، کهنه و پوسیده است . و اگر کشوری قادر به تحمل عناصر و
افراد خودش نباشد ، تجزیه امری طبیعی خواهد بود . امروزه این واقعیتی است
که غالب رژیم های دنیا از ملیت ها و هویت های مختلف تشکیل شده ولی حقوق هر
ملتی در محدوده سیاسی یک کشور محفوظ و محترم است . ایشان در ایران ، مثل
بسیاری از افراطیون ترک زبان که در خدمت شوونیزم فارس و فقط با ترکها سر
وکار دارد ؛ و در فقره ترکیه که دولتی ترک زبان است می خواهد با بیان سوابق
تاریخی ، آنها را دشمن ایران نشان داده و ایجاد اختلاف و دشمنی نماید .
امروزه اقوامی مانند ارمنی ها و یهودی های دنیا بهر نحوی میخواهند برای خود
سابقه و هویت کذائی ترسیم نمایند ولی امثال ایشان هویت و تبار و ملیت و
سابقه درخشان هزاران ساله خود را با قلم خود و با دست خود زیر سئوال می
برند .
سابقه ترکان در این سرزمین ، خواه هزار
سال ، خواه چهار صد سال و خواه نوزده سال باشد ، یک نکته محرزو مسلم است که
آنها امروز و حالا بزبان ترکی صحبت میکنند و خود و پدراتن خود را ترک و
زبان خود را ترکی آذربایجانی و وطن خود را محدوده سیاسی ایران میدانند و
غیر آن را قبول ندارند . حالا ایشان هر حکم یا تفتینی را بکار برند ، غیر
از لاف زنی نخواهد بود . مردم آذربایجان ترک زبان و ترک تبار است و در
محدوده جغرافیائی ایران با تعداد سی میلیون نفر، مردمی زنده و پویا و حافظ
مرزهای تاریخی و سیاسی و جغرافیائی خویش است و مطابق قانون اساسی کشور
ایران صاحب حقوق فردی و جمعی خود می باشد و با معیار های روز و با توجه به
واقعیات و شرایط روز پیش میرود و حتما هم با توجه به مواد معین قانون
اساسی به اهداف فرهنگی خود خواهد رسید .
اما برای حسن ختام مقاله باید گفت : در
همه دنیا ثابت شده است یکی از رموز تاثیرروشنگری یک موضوع ، توجیه و تبلیغ
آنست بشرط اینکه دروغ نباشد ، زیرا روشنگری درست بمردم آگاهی درست
میدهد و آنهارا روشن میکند . اما با قول دروغ اطمینان مردم سلب میشود و
مردم راست او را نیز قبول نمیکنند . اینجانب چکیده کتاب وجوهره کلام و نیت
ایشان را از نوشتن این کتاب از ص 751 کتاب ایشان می آورم که نوشته است : «
فرجامین سخن اینست که : « ... به آذربایجان قوم و قبیله ای نیامده و تغییر
زبان نداده است » ولی از نظر نویسنده و متفکر فرانسوی ، فرجامین سخن این
است که « آنکه حقیقت را بداند و نگوید ظالم و فاسد است » وکلام آخر از
زبان « ارنست همینگوی » نویسنده و متفکر امریکائی که برنده جایزه جهانی
نوبل هم بود این است که « نباید جز حقیقت نوشت ! »
ع . ا . غفوری نیا
دبیر باز نشسنه آموزش و پرورش سلماس
مورخه 13/4/85
[1] - برای توضیح معنی غلام بمقاله مندرج درفصلنامه وارلیق مراجعه شود شماره
[2] - برداشت به اختصار از کتاب : در خدمت و خیانت روشنفکران قسمت روشنفکران و زبان ترکی – نوشته جلال آل احمد