شرح حال مختصر عبدالرزاق پیامیار
نگاهي به زندگي کسروي و شخصيت او
احمد کسروي در 8 مهرماه سال 1269 در محله حکم آباد تبريز چشم به جهان گشود . پدرش مير قاسم هر چند از خاندان روحاني بود ولي بکار بازرگاني اشتغال داشت . کسروی در 6 سالگي بمکتب رفت و در 11 سالگي بر اثر مرگ پدر ناگزير مکتب را ترک کرد و در 16 سالگي در لباس یک طلبه جوان به جنبش مشروطه پيوست و با روحانيون ضد مشروطه در افتاد . بعد ها از طلبگي دوري جست و در مدرسه امريکائي تبريز بنام ( مموريال اسکول ) بتدريس عربي پرداخت (سال 1294 ) و در همين مدرسه انگليسي را آموخت . در سال 1296 که شادروان خياباني حزب دموکرات را در آذربايجان بنا نهاد وي به حزب پيوست ولي پس از رنجش از خياباني از حزب کناره گرفت و به تهران رفت . در تهران ابتدا بخدمت وزارت معارف درآمد و تا سالها در شهر هاي مختلف با سمت هاي قضائي و اداري مشغول کار بود . کسروي روز 20 اسفند 1324 توسط مخالفان مسلکي متعصب به ضرب گلوله از پاي در آمد و در سن 57 سالگي در گذشت .
با توجه به قوس زندگی او معلوم میشودکسروي در مقطعي از تاريخ بدنيا آمد که نظام فئودالي در حال احتضار ايران در بحرانهاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي دست و پا ميزد و کشور هاي استعمارگربخصوص انگليس و روس بر مقدرات مملکت حاکم بودند .از يکطرف هرج ومرج و ناامني و طغيان ايلات و عشاير و خانخاني و از طرف ديگر خيانت و وطن فروشي دستگاه پوسيده دربار و سياست مداران آلوده و غافل و بيگانه ، ايران را بورطه سقوط و نابودي کشانده بود . انقلابيون و مجاهدان آزادي قلع و قمع شده و يا در تبعيد و فراري بودند و در صحنه سياسي ، فرصت طلبان و نوکران تعليم ديده استعمار در فرنگ ، مجالي به روشنفکران مبارز و انقلابيون نمي دادند .
در چنين اوضاع و احوالي حفظ وحدت ملي مبرم ترين وظيفه افراد غير وابسته و مستقل بود ولی اساسا مساله مليت و شعور ملي بصورت امروز نمي توانست وجود داشته باشد تا روشنفکران و آگاهان شاهد تبعيض و نابرابري و تحقير ملت ها باشند و طعم تلخ ستم ملي را بچشند . کسروي که در سنين نوجواني شاهد مبارزات انقلابيون مشروطه در تبريز و جنگهاي قهرمانانه آنها در راه ميهن و استقلال ايران بود تحت تاثيراين دلاور مردان پاک باخته به سرنوشت مملکت علاقمند شده ، در جهت حفظ دستاورد هاي انقلاب مشروطه ، بسوي مسائل سياسي کشيده مي شود و در اين مسير دو وجه عمده را مد نظر قرار ميدهد :
الف - مبارزه با مرتجعين مذهبي بعنوان مانع اصلي پيشرفت جامعه آن روز و حفظ وحدت ملي ؛ که کارش به مذهب ستيزي مي انجامد .
ب - درمرحله دوم به مسير وطن خواهي افراطي کشيده مي شود و در اين فقره بدون ملاحظه و محافظه کاري به بيان نظراتش مي پردازد و با جنجال آفريني مورد غضب افراد و گروههاي مختلف بخصوص رجال سياسي وابسته قرار ميگيرد و چون ماهيتا از لحاظ نظام فکري ، روشنفکر ليبرال محسوب ميشود لذا در نگرش به مسائل و تحولات اساسي جامعه از جمله مذهب و سياست برخوردي انتزاعي و ايده ئالبستي پیدا کرده ، نه در ماهيت ، بلکه در روبنا ذوب ميشود و بعلت برخي ضعف ها ( ازجمله ضعف تئوريکي و شخصيتي ) در مورد مذهب نظريه پردازي کرده و بر مشکلاتش مي افزايد . در سياست هم نا خواسته در دام هزار چهرگان و دشمنان زخم خورده از فداکاران جنبش آذربايجان گرفتارمیشود که افراد مشکوک وفرصت طلب با انگيزه هاي مختلف بدورش جمع شده و تحت نام « باهماد آزادگان » از انرژي و معلومات او در مسير اهداف خود هزينه مي کنند و بدين طريق کسروي در مناقشه با دشمنان بيشمارش قافيه را باخته و مغضوب شيخ و شاه و خان واقع مي شود و در اخر کار ، جان خود را نيز در توطئه هاي پيچيده دشمنان از دست ميدهد . ولي کسروي در عين حال شخصي مستقل بوده و استقلال فکری خود را حفظ میکند که با دلايلي چند قابل ذکر است
1- مدرکي دال بر وابستگي کسروي به کشور هاي خارجي ، سازمان هاي جاسوسي ، دربار پهلوي و هر گونه تشکيلات وابسته به بيگانه وجود ندارد و قطعا اگر وجود داشت بعد از انقلاب اسلامی مثل هزاران چهره معروف سياسي ارائه ميشد .
2 – اگر کسروي سرسپرده انگليس بوده آیا با چه انگيزه اي دست باين کار زده ! ؟ اگر بخاطراستفاده مادي بود که آن هم نبوده ؛ زيراکسروي چه بسا در تنگدستي و فقر و قناعت زيست و حاضر بتمکین از صاحبان زر و زور و سیاست اجنبی نشد . از طرف دیگر او مخالف سرسخت خرافات بوده که اين نيز خوشايند استعمار انگليس نبود .
3 - اگر فردي که تمام عمر خود را در ياد گيري و تحقيق و تاريخ نويسي گذرانده و بچند زبان آشنائي کامل داشته ، بخاطر منافع شخصي چنين مسيري را انتخاب ميکرد ؟ که قطعا نکرده ، چون در مقابل حملات جناح ارتجاع ، رژيم پهلوي و يا روشنفکران غرب زده از او دفاع نکرده ، برعکس او را در راه مقاصد ترک ستيزي خود خرج و پس از استفاده بحال خود رهاساخته اند .
4 – کسروي با نوشتن تاريخ مشروطيت يا بهتر بگوئيم وقايع مشروطيت ، بزرگ ترين خدمت را به آذربايجان کرده است و از طرف ديگردر حق ترکها و زبان ترکي و هويت و فرهنگ آذربايجان توهين و اهانتي نکرده ، بلکه آنها را ستايش و مورد تقدير قرار داده ، واز اين رو، توهين به او جز خوشحال کردن دشمنان آذربايجان نیست .
البته نميتوان منکر شدکه او در نوشته هايش ( مخصوصا کتاب زبان باستان آذری ) مرتکب تناقضاتي آشکار شده که حتما بزیان ما تمام شد ، که بيشک مربوط به تحول فکري اوست و همگان ميتوانند تحول فکري يابند ، چنانکه بسياري از نويسندگان و متفکرين نوشته هاي خود را بعدا اصلاح کرده اند و این امری طبیعی است که انسان پیوسته ایام در معرض تحول فکری و تکامل قرار میگیرد . اما گناه نابخشودنی کسروي اینست که اگر هم پي باشتباه خود برده در صدد اصلاح آن بر نيامده ( گرچه بقول استاد دکتر هشترودی او بعد ها و در اواخر عمر از این استدلال خود پشیمان شده بود ! ) . اما شخصیت ها در مسير تحولات تاريخي نميتوانند صد در صد نقش تعيين کننده داشته باشند ولي قادرند آهنگ رشد آن را تند يا کند سازند . در هرحال بنظرميرسد بکار بردن لفظ « خيانت » در حق او درست نباشد، چنانکه هيچيک از خدمتگزاران فرهنگ و زبان و تاريخ آذربايجان ، کسروي را خائن خطاب نکرده و مرز بين «خيانت » و « اشتباه » را تشخيص داده اند . ودرآخرکلام قضاوت در مورد شخصيت هاي تاريخي بايد دقيق و مسئولانه باشد و شاید در مورد کسروي هم محتاج زمان بيشتري است زیرا شخصیت او در هاله ای از تاریکی است . اما در زندگي ادبي کسروي چند نکته قابل ذکراست که بينش او را نسبت بمسائل روز بیشتر روشن ميکند :
- کسروي نويسنده و محققي پرکار و تواناست که در زمينه هاي تاريخي ، مذهبي ، و سياسي داراي آثار مهمي است که در مقام قضاوت بیطرفانه و دور از تعصب شخصی ، صرف نظر از عقايد خاص مذهبي او را در ردیف روشنفکران و روشنگران برجسته تاریخ ما قرار میدهد چنانکه بقولی ، اگردر کشوری مثل فرانسه حضور داشت از او نظیر ژان ژاک روسو و ولتر و ... یاد میشد . او در زمينه تاريخ مربوط به آذربايجان دو اثر ارزنده برجاي گذاشته که شرح دلاوريها و قهرمانيهاي مردم در زمينه جنبش مشروطيت ميباشد . انگيزه نوشتن آنها راکسروي چنين بيان کرده است : «... يک عامل اصلي براي نوشتن اين تاريخ اين بود که آذربايجاني ها بيشترازهمه در راه مشروطه زحمت کشيدند ولي هيچکدام از تاريخهاي نوشته شده آن دوره زحمت آنان را سپاس نگزارده و از آنها آنطور که شايسته مي بود نام نبرده ... [1] »
- گفتیم که کسروي که در جواني شاهد مبارزات فداکارانه و از جان گذشته مردم قهرمان آذربايجان و تبريزدر پايداري و نجات مشروطه بود ، پس ازرفتن به تهران کمترين اثري از نام و نشان مجاهدين رادر پايتخت ايران نديد که هيچ ، بلکه مشاهده کردکسانيکه تا ديروز همراه عين الدوله ها و مخبرالسلطنه ها و شجاع الدوله ها و غیره ... به جنبش خيانت ميکردند امروز در لباس انقلابي و آزاديخواهي رنگ عوض کرده و خود را انقلابي و مشروطه خواه نشان ميدهند . « او با ديدن اين ناسپاسي به تبريز برگشت وبا حوصله و پشتکار بي نظير اين دو اثر مهم را نوشت که شرح خدمات و دلاوريهاي مردم تبريز و آذربايجان بود » و البته چاپ این قبیل کتابها در شرایط آنروز خطر مرگ را بدنبال داشت و خودش معترف است با چه « زحمتی » و بصورت پنهانی چاپ کرده است . بي شک اگر اين دو تاريخ نوشته نميشد خون مبارزان و جانبازان مشروطه و خدمت آنها در اين راه به فراموشي سپرده ميشدو حتما نامي از امثال ستار خان و علی میسیو و باغبان و صدها فداکاران آذربايجان و راه آزادی در ميان نبود – چنانکه حالا هم سعی در بیرنگ کردن نام و یاد آنها میشود . گرچه کتابهاي ديگري نيز در اين زمينه نوشته شده ولي دقت و وسواس و تفصيل اين دو اثر را ندارند . اين کتابها شرح جانبازيهاو مقاومت 11 ماهه مردم آذربايجان بوده و بي طرفانه است ؛ چنانکه رژيم سابق هم نتوانست آنها را حذف کند ؛ و جا دارد اين دو سند جاوداني و ارزنده که شرح فداکاريها و جانفشانيهاي مردم آذربايجان در راه جنبش مدني و بيداري ايرانيان است شناخته شود زيرا که در شناخت ايران اگرازبحثی از جغرافياي منطقه اي در مدارس هست ، اما کوچکترين بحثي ازوقايع و حوادث منطقه اي درکتابهاي درسي و تاريخي موجود نيست و از اين رونسل جوان از سابقه و حوادث پيرامون خود کوچکترين اطلاعي ندارد و این ایراد بزرگیست که مردمی از تاریخ و هویت و ملیت خود خبر ندارند زیرا ممکنست در شرایط معین حوادث تلخ گذشته بار دیگر برای آنها تکرار شود .
جلداول« تاريخ مشروطيت » شرح فداکاريهاي مردم ايران در راه کسب مشروطيت است و جلد دوم بنام « تاريخ 18 ساله آذربايجان » دنباله آنست که بعد از شکست مردم و روحانيت در جنبش مشروطه و بتوپ بستن مجلس و آغاز استبداد صغير ، مقاومت در برابر استبداد محمد علي شاه قاجار از تهران به آذربایجان انتقال يافت و مجاهدين آذربايجان و تبريز بمدت يازده ماه دفاع شايسته اي در برابر استبداد حاکم نموده و بالاخره پيروز شدند و همين باعث شد که طبقه فئودال طرفدار شاه خائن و سياستمداران وابسته به روس و انگليس براي نابودي آذربايجان خط و نشان بکشند ! اين کتاب شرح مصائب و بدبختي هاي مردم تبريز و دیگر شهرهای آذربايجان در طول 18 سال ( از سال 1285به بعد است که مردم موفق به دريافت قانون اساسي ايران گرديدند) ميباشد که اين قسمت ايران براثر اقدامات مرکز نشينان وابسته روس و انگليس و ميسيون هاي خارجي وسيله ارامنه و آشوري هاي جيلو و اکراد سميتگو [2]و بدترازآنها روسها، از سه طرف دست به کشتار مردم آذربايجان گشادند تا با نسل کشي آنها منطقه را تحويل داشناک هاي ارامنه و اکراد سرسپرده و بدون هدف سیاسی سمیتقو بدهند . گرچه اين روياي شوم تعبير نشد اما بدبختي مردم منطقه، سالهاي سال ادامه يافت . مطالعه این قسمت از تاریخ وحشتناک و سیاه ایران موی بر اندام انسان راست میکند و حقیقتا اعصابی از پولاد لازم دارد تا شرح این مصائب مردم اورمیه ، سلماس ، خوی ، کهنه شهر ، لکستان و دهات اطراف را تحمل نماید ! که بالاخره پس از « به تخت نشستن » رضا خان و اقدامات امنیتی او آرامش نسبی در کشور پدیدار شد . اما اقدامات ضد فرهنگی او دست کمي ازدشمنان آذربايجان نداشت ! او که مامور ودست نشانده انگليس بود بنوعي ديگر با مردم آذربايجان در افتاد و از راه فرهنگي ،سياسي،اقتصادي هستي و موجوديت و هويت آنها را نشانه رفت و ما در عرض پنجاه سال سلطنت پهلوي شاهد قلع و قمع زبان ، تاريخ ، هويت ، فرهنگ و موجوديت خود بودیم و تنها پس از پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از تصويب موادي از قانون اساسي در باره ملیت هاي ايران شاهد آرامش نسبي در اين مقوله هستيم که آنهم البته با تفاله ها و پس مانده هاي آريا گرا و ترک ستيز رژيم سابق روبرو هستيم و بايد که در راه معرفي فرهنگ و هويت خود بطريق جدّي و درست بکوشيم .
-يک مشخصه کسروي اينست که دربيان عقايد خود کوچک ترين بيم و هراسي بخود راه نميداد و ضمنا به مذهب درتحولات سياسي و اجتماعي بيش ازحد بها ميدادو آن نيز نتيجه عملکرد روحانيون مشروطه ستيزي بود که مسائل را با تنگ نظري و قالبي با نگاه محدود ميديدند و افکار بسته را به ملت ديکته ميکردند . اما در عمل فارغ از سرنوشت مملکت و حيثيت ملي و مسائل ملموس آنها بودند و با خانها و اربابان ساخت و پاخت داشتند که در او تاثير منفي بر جاي ميگذاشت زیرا تحت تاثيرناسيوناليزم آنزمان بود و متاسفانه مردم نيز آگاهي وفرهنگ لازم و درک عميق از جريانات مشروطه و مجلس و قانون و اين چيزهارا نداشتند و بهرطرف کشيده ميشدند ؛ چنانکه يکي از دست اندرکاران مشروطه پس ازديدن جزوه مدون قانون اساسي که در مسائل کلي کشور بحث و حجم زياد نداشت، گفته بود : « يعني ما اين همه زحمت کشيديم براي اين چند ورق ...؟! » در حاليکه اجراي درست همان مواد مردم را به خوشبختي و سعادت رهنمون ميشد .
- گفتیم کسروي در مقام مورخ يا وقايع نگاربراي مذهب و نقش آن اهميتي زياد قائل بود و آنرا بهاي بيشتر ميداد و نتيجه ميگرفت که اگر روحانيون نبودند يا نمي خواستند در انقلاب مشروطه شرکت کنند ، و اثر بگذارند جنبش شکست مي خورد . او همچنين خرافات مذهبي را عامل عقب ماندگي جامعه با نقش تعيين کننده ميدانست وهرگونه بدبختي و شکست مردم را نتيجه پيروي از خرافه هاي ديني مي پنداشت و از اين رو خواهي نخواهي با روحانيون و معتقدات مذهبي عوام الناس درگيرميشد وبا همه کس جر و بحث ميکردو چون در بيان افکار و عقايد خودمصلحت انديشي و ملاحظه اي نداشت با جامعه مذهبي و تبليغات سوء آنها درگير میشد که داراي نفوذ زياد بودند .
- از طرف دیگرکسروي جنبش مشروطه را در وجود قهرمانان داستان خلاصه کرده وبا گرايشهاي ناسيوناليستي شرح داده اماديناميسم انقلاب را فراموش کرده است . مثل اينکه بگويد مردم ما شجاع بودندو وطن خود را دوست داشتند و... اما در حقیقت او شرایط زمان و مکان و تحولات فکری جامعه و روشنفکران را نادیده گرفته و بقولی قهرمان پروری میکند . از طرف ديگر صراحت لهجه او در امور سياسي و اداري موجب ناراحتي و رنجش وبروز مشکلاتي با هيئت حاکمه ميشد ، بعنوان مثال درشغل قضاوت، با رضاخان درگير شکايت شخصي ازمالک زميني در شميران شد که در نظرداشت ملک او را تصرف عدواني نمايد . کسروي پس از رسیدگی به اين پرونده بنفع شاکي وعليه رضاخان راي داد که درآن شرايط اختناق و ديکتاتوري کار هرکس نبود و تولید درد سر برای او میکرد . در کتاب « زندگی من » اثرپایدار کسروی ، ما او را درلباس یک قاضی عادل و فداکار و توانا می بینیم که حتی پای پیاده بدنبال کشف و اثبات حقانیت مطلب میرود [3]. یعنی اگر کسروی اهل ساخت و پاخت بود از فرصتهای پیش آمده بنفع خود برداشت می نمود
- کسروي واقعا بعنوان شهروند آذربايجاني در فقره زبان ترکها و تبار مردم آذربايجان تعصب فوق العاده اي داشت وفرهنگ و هويت آنها را بر فارس ها ترجيح ميداد[4] . او هرگز توانمنديهاي زبان ترکي و غيرت و حميت مردم آذربايجان را فراموش نکرد و کلمه اي دال بر بدي يا تحقير آنها بر زبان و قلم نياورد و دو کتاب اخيرالذکر او در اين باره شاهد صادقي است . هکذا کسروي منکر حضور تاریخی ترکها در جغرافياي ايران نيست وگرچه در قياس با ديگر نوشته هاي او حجم و در صد کمي از گفتار او در باره زبان ترکي است ، ليکن آنچه را که بنام « خيانت » يا غرض ورزي در فقره زبان ترکي به او نسبت ميدهند نا شي از تبليغات ناروائي است که از راه سوء نيت و بنا به تعصبات و مقتضيات و شرايط روز ، بیشتر از طريق جامعه مذهبي در حق او بعمل آمده و دستاويزتبليغ شوونيست هاي ضد ترک و ايادي آنهاقرارگرفته که گويا کسروي ملاحظه زبان ترکي را ننموده است . بنابراين درشت نمائي جامعه مذهبي مخالف او ، همچنين پان فارسهاي آريائيست و ضد ترک ، همگام او را دشمن فرهنگ و تاريخ ترکان معرفي کرده و از او چهره اي منفور و ناساز ارائه داده اند .در حالیکه مخالفت با کسروي عمدتا بنام دين مطرح شده ، و لي مغرضين آنرا بسوي مسائل زبان کشانده و با تبلیغات مزمن ترکها را نسبت بدو بد دل و بدبین کرده اند ! چنانکه عده اي بر اثر اين تبليغات ، جدّا تصور ميکننداو قاتل زبان ترکها بوده ويا مثلا اگراو نبود زبان و ادبيات وموقعيت قبلي ترکها برجاي خود ميبود و ... که گفتيم اگر چنين بود او نيز مانند دهها و صدها جلال متيني و شيخ الاسلامي و عنايت رضا و غیره ...به آب و نان ومقام و نوائي ميرسيد و مجبور از فروش کتابها و سرگرداني نميشد .آيت الله حاج ميرزا عبدالله مجتهدي در کتاب« بحران آذربايجان» از قول کسروي نوشته اند :« ... به جرم نوشتن يک مقاله بر ضد پهلوي در روزنامه حبل المتين به امضاي « خداداد » مرا از کار منفصل نموده و ديگر کاري نمي دهند حالا مجبور شده ام که کتابهاي خودم را بفروشم ! مسلم است که در اين وا نفساي بند و بست و ديکتاتوري رضا خانی سرکسروي و امثال او بي کلاه مي ماند و رژيم بنا به ماهيت آذربايجان ستيزي هميشه نوک تيز پيکانش را بسوي او نشانه ميرفت .
- کسروي به ماهيت ارتجاعي کسانيکه در لژ فراماسونري وداراي خط مشي سياسي وابسته بودند،پي برده بود و در نظر داشت اسامي و اعمال آنهارا برملا کند . او معتقد بود « نوع اين قبيل آدمها هم قبل از مشروطه بوده اند و حالا هستند و بعد از اين هم خواهند بود ... » از این رو در زمان صدارت « عبدالحسين هژير» زمينه هائي فراهم آمد که کسروي بدست گروه فدائيان اسلام از بين رفت و نتوانست افشاگري خود را ادامه دهد . ليکن انقلاب شکوهمند اسلامي کارنامه و پته آنهارا هم بروي آب ريخت ورسواي شان ساخت .
در هر صورت نمي توان ناديده گرفت کسروي در لباس يک نويسنده ، مصلحي اجتماعي و ضد خرافه ای سازش ناپذير ، و محققي است توانا و باهوش که نه فقط ايران بلکه آذربايجان را نيز دوست داشت . حاصل اينست که کسروي بهر نحوي ميخواست کار مملکت بسامان و درست شود و مثل اکثر مردم دلسوز ميخواست جواب اين « چه بايد کرد؟ » را پيدا کند تا بلکه جامعه ما نیز پيشرفت کند .
- اما چنانکه گفته شد کسروي بر حسب بينش سياسي خاص خود که وطن پرستي افراطي بود، عقيده داشت در شرايط زمان و مکان آن روز براي کسب اقتدار و اتحاد ايران در برابر اجانب و خود فروختگان داخلي و خارجی « وحدت ملي ایران» ضرورت دارد و فکر ميکرد براي حصول به اين وحدت ملی ، نفي و کنار گذاشتن زبان اقوام و ملل درون ايران - بنفع زبان فارسي – موجب اتحاد ملي خواهد شد ويا بزرگ نمائي نکردن از جنبش خياباني و امثالهم موجب استقلال سياسي کشور ميشود . در حاليکه اين فرمول و فکر ، اساسا غلط و اشتباه بود زيرا در زمان او هم ملل راقيه ومترقی دنيا باين نتيجه رسيده بودند که ازطريق استقلال فرهنگي اقوام و ملل مختلف درون کشور ها ، مي توان به سازگاري و وحدت ملي واقعی رسيد . و البته خود او هم میتوانست دریابد مليت هاي درون جغرافياي سياسي ايران در طول زمان و گذشت قرنها ، با همين استقلال فرهنگي ناگفته و ناپيدا، با وفاق ملي در کنار هم و باهم زندگي کرده و در سرنوشت تاريخي کشورمان دخالت داشته اند . اين بزرگترين اشتباه فکري وعقيدتي کسروي بود که متاسفانه بیشتر از هر چیز بهانه و دستاويزي براي ترک ستيزي شوونيزم فارس قرارگرفته والبته انتشار« کتاب زبان باستان آذري » و انتساب اين زبان ناپيدا به ترکان نيزآنرا تشديد کرده است [5]. بهر حال با توجه بوضع موجود ، عکس العمل ملت ما در حق کسروی و امثال او طبیعی و علمی است ، و تا زمانی که نتوانیم بحقوق حقه و قانونی خود برسیم آنها را مسئول میدانیم .
اما باید توجه کرد که در ايران وجود انواع وابستگان سياسي وفرا ماسون هاي ضد ترک هزاران باربيشترو بدترازکسروي، ضررآفرين ، دردسرآفرين وخطرناک بود . زيرا آنها نه فقط ترک و زبان ترکي را بد ميدانند وآنرا نفي ميکنند بلکه با نوشته ها و تلقينات نادرست و افکارکج و غلط خود، تيشه بريشه ترکان و مدنيت و سابقه و فرهنگ آنها ميزنند و کلا درصدد نفي ونابودي موجوديت ترکها هستند. اين دست پروردگان استعمارکه هر کدام نيز بفراخور سال و حال در ارکان دولتي مصدرکارو صاحب جاه و مقام اداري و اجرائي بوده و هستند، غير از دشمني و کينه توزي ،کوچک ترين دلسوزي و کمک فکري بحال مردم آذربايجان نداشته و ندارند و هميشه در صدد تضعيف و تحقير و تمسخر آنها بوده و اصلا در حوزه حسي این مردم وطنپرست و فداکار قرار ندارند . اما غافل ازمردم هميشه زنده ايکه درتاريخ نام ونشاني پايدار داشته و دارند! و بقول دکتر مصدق «...اين هموطنان آذربايجاني من در تاريخ هر چه تصمیم گرفته اند ، عمل کرده اند[6]... ! » .
متاسفانه در زمان ما عملکرد نسل دوم ترک ستيزان بمراتب سنگین تر و رنگين تراز نسل گذشته است چنانکه بدون هيچ واهمه با نوشتار و گفتارونفوذ در دواير دولتي و یا فيلم هاي تلويزيوني و رسانه هاي عمومي که ( امکانات و تکنولوژی و قدرت و تبلیغ هم در دست آنهاست ) و ا تفاقا با ماليات و عوارض همين مردم زحمتکش اداره ميشود ، عملا در تخريب و تحقيرترکها وهويت آنها سمپاشي و شانتاژو تحريک ميکنند و متاسفانه دوایر و ارگانهای رسمی دولتی هم جواب آنها را نميدهد و بجاي جوابهاي منطقي وروشنگرانه فقط کسروي را نشانه گرفته وجوابهاي احساسي ميدهند .
نمونه آنها همين دکتر ورجاونداست که نامه اي آنچناني برئيس جمهورنوشته و ترکهاي ايران رادر مظان تهمت و افترا و اتهام تجزيه و ...قرارداده ... که همزمان معلوم شد ايشان نيز در لژ فراماسوني شرف حضور داشته اند !! و از اين امامزاده هم معجزه اي براي ملت و کشورما حاصل نمی شد. مثال ديگرکتاب 900 صفحه اي « مطالعاتي در زمينه تاريخ و زبان ترکان » مجموعه اي از توهين، تحقير ، اکاذيب جعل ، و بد و بيراه گفتن بتاریخ ترکان است که نويسنده واقعا براي خدمت به اهداف بيگانگان و دشمنان ايران و ايجاد اختلاف و فساد در جامعه و تحريک اقوام و مليت هاي درون ايران ، بخيال خود اثري فنا ناپذيرآفريده وحتما نيز از خودش ممنون و راضي است ! در نهايت اين کتاب با امکانات و امعان نظر نهاد هاي رسمي دولتي و با پول و ماليات همين مردم محروم و وطن پرست چاپ و منتشر شده است .درحاليکه طبيعي است هرانسان و هر قومی ، بدون شک داراي خصال نيک و پسنديده هم هست و ترکان در تاريخ آراسته بزيور صفات سنيّه و پسنديده هم بوده اند که بسياري از بزرگان تاریخ و محققين بآن اشاره داشته اند[7]
خوشبختانه تاريخ مصرف اين قبيل افکارپوسيده گذشته و ديدگاه هاي غير علمي و ارتجاعي خريداري نداردو بهتر است چنين آدمها که دانسته يا ندانسته اسيردام محافل امپرياليستي بوده و مسائل انحرافي و ضد مردم را دامن ميزنند بيش از اين انرژي خود و فکرجامعه و جوانان را مسموم نکرده و بجاي آن بتوضيح مسائل مبرم اجتماعي و پيشرفت مملکت بکوشند وبا يک رشته افکار ارتجاعي و تاريخ گذشته مردم را در خواب غفلت و عقب تر از زمان نگذارند . گرچه حالا هم از گذشته تاريخ ايران عبرت نگرفته اند. زیرا زمان ما عصرشرکت هاي چند مليتي وفرا مليتي ، و برداشتن مرز هاي جغرافيائي ، بميان آمدن پول واحد ، ودهکده جهاني ، و عصر کامپيوتر وآگاهي ، وتحول و گذر از مدرنيسم به پست مدرنيسم ، و هويت خواهي و هويت طلبي ملت هاست و فرهنگ سرمايه داري ترکيب صد سال گذشته را برهم زده و فرهنگ خاصي را ديکته ميکند و در سطح جهاني اتحاديه هاي اساسي، طرح ريزي و برنامه ريزي ميشود آلت دست شوونيزم و ارتجاع شده اند !! و چه بهتر بدانند که اگر شوونیزم فارس و دشمنان ترک ستیز ما هر وقت تشویق و تقدیری به امثال کسروی ها کرده اند به آنها هم نشان لیاقت خواهند داد !!!
منظور اينست که کسروي در قول و فعل از چنين آدمهاي مغرض از قبیل منوچهر افشار ، ذکاءالملک فروغی و... که عالما و عامدا در راه نفی و نابودی زبان ما کوشیده و از وجدان و مایملک خود سرمایه گذاشته اند و پرسش و پاسخ و امر و نهی شان بقولی جز بفرمانهاي کورش و داريوش و تخت جمشید نیست ، با امثال دهها و صد ها چنان خود فروختگانی که دسته تبر هویت و ملیت و تاریخ و موجودیت ما هستند هزاران فرسنگ فاصله دارد که گفتيم خالي از اشتباه هم نيست ؛ ولي کدام اشتباه و تا کجا ؟!
ع.ا.غفوری نیا
سلماس 1384
[1] - مجله العرفان - مقاله عربي - سپتامبر 1923- ص 5051 - جلد 9 شماره 1 )
[2] - سمیتقو بهیچ وجه داعیه استقلال نداشت . مجموعه اعمال و افکار او نشان از یک شورشی لجام گسیخته ایست که بفرمان دول اجنی و بهمراه ارامنه داشناک های ارمنی و جیلوهای آسوری رانده شده از عثمانی و نیر آسوریان بومی ساکن در آذربایجان بروی مردم بیگناه و بیدفاع ترک – مسلمان آذربایجان اسلحه میکشید و نسل کشی میکرد .
[3] - کسروی درکتاب شرح حال خود اشاره میکند که در خوزستان مامور رسیدگی به پرونده ای بوده که بر اثر اعمال نفوذ ، 24 ماه معوق مانده و رای صادر نشده بود و می نویسد بمناسبت بدی جاه در خوزستان مقدار زیادی از راه را با پای پیاده پیمودم تا وسیله ای پیدا شود . پس از مطالعه پرونده در عرض دو روز حکم محکومیت شخص متنفذ را صادر کردم .
[4] - نظرات آگاهانه او در زمینه توانمندی ها و برتریهای زبان ترکی بزبانهای دیگر منجمله زبان فارسی در مقاله دیگری بیان شده است
[5] - راقم این سطور در سال 1379 رساله ای در « رد رساله آذری کسروی » نوشنه است که بصورت سریال در هفته نامه نوید آذربایجان چاپ شده و با دلایل متعدد این زبان ناپیدا و انتسابی کسروی رد شده و توانمندی و قدرت زبان ترکی بر زبان فارسی توضیح داده شده است .
[6] - کتاب « خاطرات و تالمات دکتر محمد مصدق »
[7] - در اين مورد بهتر است برساله « تورکلر حقينده نه دئيير لر؟ « در باره ترکها چه ميگويند ؟» نوشته موتلو آلتاي چاپ دوم 1995 با مقدمه دکتر ياشار يوجل Dr. Yaşar yucəl مراجعه و حقايق را نه از زبان ترکها ، بلکه از زبان حضرت محمد ،محمود کاشغري ،الجاهز ،منتسکيو ،شارل 12 ،ويليام پيت نخست وزير انگليس ،لرد بايرون شاعر انگليسي ،ناپلئون بناپارت ،مادام روکاميه ،لامارتين ، ولتر ،چارلز اليوت ،وهنري کيسينجرو... بخوانند و قدرت زبان فارسي را از زبان خود کسروي که يقينا مريد ايشان نيز هستند مطالعه نمايند ! ) – نگارنده رساله مزبور را بخط عربی برگردانده ام .