www.salmas7.blogfa.com

در بعضي كتب و  رسالات منتشره از سوي بعضي نويسندگان و دانشجويان محترمي كه در صدد رفع تكليف درسي خود بوده اند نام سلما س را با كلماتي از قبيل زراوند ( بر وزن دماوند ) يا زاروند ( بر وزن كارمند ) و يا زارواند ( بر وزن كارواند) نوشته و آنرا بدون تحقيق و تفحص نام قديمي سلماس ذكر كرده اند كه بهر صورت كه نوشته شود درست نيست  . زيرا آنچه در كتب تاريخي و متون قديمي و نوشته هاي جهانگردان آمده ، نام اين شهر صرفا با واژه « سلماس » معرفي شده ؛  فقط در حكومت اورارتو ها يعني حدود 3500 سال پيش اولهو (ulhu )  يا           (  ulxu) نام داشته كه محل آن در 15 كيلو متري شمالغربي سلماس بين كوه قارني ياريخ  يا اوش قارداشلار [1] و كانال هاي انشعاب رود زولا قرار داشته است كه بر اثر حملات متعدد اقوام آشوري وسيله سارگن دوم پادشاه ارمني از بين رفته است .[2]

اسم دولت گيلزان است ( كه در سده هاي پيش از ميلاد ، حاكميت دولت گيلزان يا قيلزان  امروز نزديك باين محل روستاي اوله يا اولق مشابه نام اولهو   و روستاي گولوزان مشابه شامل جنوب سلماس بوده است )  هكذا نام سلماس پس از زلزله ويرانگر ديلمقان بسال 1309 شمسي تا اوايل انقلاب اسلامي ، به ، شاهپور تغيير و پس از آن نيز ، سلماس ناميده شده است . بنظر ميرسد ظهور و پيدايش كلماتي مجعول  از قبيل زاروند و غيره ناشي از تعمد و رنگ و بوي سياسي بوده و اهداف معيني را تعقيب ميكند  كه خواهد آمد . مقاله حاضر بر اين است كه نام سلماس را در سده هاي گذشته مطابق اسناد تاريخي روشن نمايد .

چنانكه گفته شد اين شهر قبل از سده هاي ميلاد در تمدن اورارتو ها اولهو يا اولخو نام داشته   ولي نخستين بار 20 بيست سال پس از آغاز تاريخ ميلادي يعني حدود 2000 سال قبل ، جغرافيدان و شاعر يوناني بنام ، استرابون (strabon ) اين شهر را بنام سيمباسا (simbasa )  يا  سيمباكا      simbaka ) كه تحريف شده واژه  سلماس در زبان رومي يا يوناني است معرفي مي نمايد , بنا براين نام اين شهر در سده هاي اوليه تاريخ ميلادي ، سلماس بوده است.

با مراجعه به كتب لغت  ،معني واژه زراوند  نام نوعي گياه معرفي شده است چنانكه در قاموس هاي   برهان قاطع ،‌انجمن آ را ، آنندراج ، غياث اللغه ، فرهنگ معين ، فرنود سار و لغت نامه دهخدا نيز زاروند يا زراوند بمعني سلماس نيست  فقط در كتاب ،«ذخيره خوارزمشاهي » به سنگ  « زراوند گرد » اشاره شده است كه شايد همان تنگال باشد كه در حلبي سازي بكار مي رود .

مشخصات اين گياه در دايره المعارف فارسي چنين است :« زراوند يا چپقك گياهي است كه دانه هاي آن داروئي بوده و گياه پيچنده ايست كه در نيمكره شمالي مي رويد و نام علمي آن آريستولوقيا « aristologia » و برگهايش شبيه چپق و برگهايش بشكل قلب و گلهاي آن تله اي براي گرفتن حشرات است »    در لغت نامه دهخدا غير از مشخصات فوق ، زار وند را نام مؤبد مؤبدان در زمان بهرام گور ذكر كرده است . 

محمد بن يوسف الهروي در كتاب بحرالجواهر ( نسخه خطي ) زاروند را بنام يك دارو ذكر كرده و آنگاه خواص درماني دو نوع آنرا ذكر كرده است .

پس از حمله اعراب به ايران و سقوط امپراطوري ساساني نام سلماس بوضوح تمام در منابع و متون تاريخي ظهور ميكند .  ششصد سال پس از استرابون  يوناني يعني در سال 20 ه. ق. شهر هاي آذر بايجان وسيله لشگريان اعراب فتح شد .

شرح اين پيروزي  در كتاب فتوح البلدان  بلاذري با ذكر كلمه سلماس اينگونه گزارش شده است :   «  عمر بن خطاب سرداري به نام عتبه بن فرقد سلمي را در سال 20 هجري قمري به موصل فرستاد عتبه از موصل به سوي اردبيل بيرون شد و براي بار دوم شهرهاي اروميه ، حور ، خوي ، سلماس را كه در سر راه او بودند گشود و جزو متصرفات خود نمود » بنابراين در اوايل آغاز قرن اوليه هجري قمري پس از اسلام نام اين شهر سلماس  بوده است .

ابودلف مسعر بن مهلهل جغرافي‌دان و جهانگرد عرب به سال 341 ه. ق. از چشمه‌اي به نام زراوند در سلماس نام مي برد كه داراي خواص درماني متعددي است ولي انكار دچار اغراق گويي مي‌شود چنانكه مي‌نويسد: « اين درياچه (يعني درياچه اروميه) از يك سو به نقطه‌اي مي‌رسد كه دره گر ( شايد دره كُرد درست است ) نام دارد در آن جا  در جهت سلماس چشمه‌اي معدني  عالي و خوب و كم خطر و پر فايده موجود است . اين چشمه زاروند نام دارد و همه مردم بر آنند كه بهترين آب معدني جهان در آن وجود دارد و شوره زاروندي نيز متعلق به آن جاست  كه احتمال ذارد اين  همان چشمه مورد نظر ابودلف در روستاي «  ايستي سو » يا آبگرم در فاصله 30 كيلو متر ي بر سر راه سلماس به اروميه در نزديكي گردنه قوشچي قرار گرفته و امروز هم كمابيش مورد استفاده است .  نكته مهم اينست كه ابودلف « اين چشمه عالي و خوب را » در جهت سلماس بيان كرده و زاروند را نام سلماس ذكر نكرده است .

ياقوت حموي  جهانگرد عرب  صاحب كتاب معجم البلدان بسال 638 ه. ق. مي نويسد : « 000 زراوند ، به فتح اول و چهارم و نون ساكن كه بدان متصل است نام ناحيه ايست بر كنار درياچه اروميه كه آب آن خصايص طبي دارد و براي امراض جلدي نافع است 000 »  در اينجا نيز نكته جالب توجه اينست كه ياقوت  «  نام آب معدني ناحيه را كه داراي خاصيت طبي است  » زاروند نام ميبرد  نه نام شهر سلماس . 

همزمان با ياقوت حموي كه در قرن هفتم ه. ق. ازسلماس ديدن كرده جهانگرد ديگري بنام  « ذكريا محمد بن محمودبن قزويني  (680- 600 )» صاحب كتاب  « آثار البلاد و اخبار العباد ) از منطقه سلماس ديدار كرده  او ذر سفر نامه خود بصورت شفاف مي نويسد :  « در اطراف سلماس گرم  آبي است كه اگر بيمار جذامي در آن آب تني كند شفا يابد »   و از آنجا كه ذكرياي قزويني  « گرم آب » را در اطراف سلماس نام مي برد زاروند نمي تواند نامي براي سلماس باشد . ليكن متن نوشته ياقوت حموي صراحت بيان ذكرياي قزويني را ندارد .   بنا براين هر دو جهانگرد عرب زاروند يا  زراوند را نام چشمه اي در سلماس ذكر كرده اند نه نام شهر سلماس ۰

با توجه به‌اينكه بنا بنوشته لغت نامه ها اگر هم زاروند نام گياهي باشد چنين گياهي با چنان مشخصات در سلماس از نوادرو غرايب است زيرا گياهي كه تله اي براي گياهان بوده و حشره اي را شكار كند و خاصيت طبي هم داشته باشد در سلماس وجود ندارد وتا حال كسي از وجود چنين گياهي خبر نداده و در ليست اسامي گياهان منطقه اعم از مرتعي يا خوراكي ، يا زينتي و حتي داروئي موجود نيست و اسم محلي و يا تركي براي چنين گياهي وجود نداشته بعلاوه از معمرين و سالخوردگان نيز چنين واژه‌اي شنيده نشده و در مكاتبات و مراسلات محلي كه نام شهر را زاروند نوشته باشند مشهود نيست تا جاي تامل داشته باشد .اما به دلايل ديگر نيز واژه زاروند براي نام سلماس مهجور و غريب مي نمايد .

1- اگر به قرار مسموع فرض كنيم زاروند واژه‌اي ارمني  باشد ، و آنان ادعاي انتساب اين نام را به سلماس داشته باشند با مراجعه به خليفه‌گري ارامنه تبريزمعلوم شد در زبان ارمني پسوندي به شكل «آوند »وجود ندارد تا مثلا در تركيب اسمي براي شهر به كار رود ولي واژه «آوان» موجود است  كه در تركيب زاروند يا زراوند موجود نيست و خليفه گري اين كلمه را (يعني زاروند را ) نه به نام شهر سلماس بلكه «احتمالا به نام نوعي گل » كه شايد همان گياه موصوف لغت نامه دهخدا باشد ذكر مي‌كند و از وجود چنين نام در زبان عامه ارمني‌ها به نام سلماس اظهار بي اطلاعي مي‌نمايد.

2- در طول تاريخ بعد از اسلام، تمام مورخين و جهانگردان ومحققيني كه از اين شهر ديدار يا از آن گذشته‌اند اعم از مسلمان و غير مسلمان كه تعداد آنها حدود 50 نفر است- نام اين شهر را به صورت شفاف «سلماس » نوشته‌اند .چنانكه بلاذري به سال 20 ه. ق. ، ابن خرداذبه به سال 250 ه.ق. ،ابن ابي يعقوب به سال 278 ه.ق. مطابق 891 ميلادي ،ابودلف مسعربن مهلهل  به سال 341 ه.ق. ، ابن حوقل به سال 375 ه.ق. دركتاب صورت الارض ، ياقوت حموي به سال 638ه.ق، حمدالله مستوفي در كتاب نزهت القلوب به سال 740 ه.ق.، كه عمدتا از شكوفايي و عمران و تجارت و يا از خرابي و ويراني و انهدام آن سخن به ميان آورده‌اند .

جهانگردان اروپايي نيز نام شهر و منطقه را « سلماس » نوشته‌اند . و ذكري از زاروند در بين نيست و اگر هم بوده بتأسي‌ از ابودلف نقل قول شده كه گفتيم نام يك چشمه معدني و در فاصله 30 كيلومتري از سلماس و نه خود سلماس است و مي‌توان از ميان اين جهانگردان اسامي اوژه‌ن اوبن  Ojen OBEN  سفير فرانسه در ايران ، ا‘ . بلاو   O.BLOW و يا لسترنج در كتاب سرزمينهاي شرقي و يا دبليو بلاك black-w   و يا كرپورتر انگليسي «كاشف زنجير قلعه در سلماس » به سال 1828 ميلادي و يا ژ. پولي  J poli  -   و مسيو دمورگان فرانسوي و را بيان نمود .

3- از طرف ديگر موقعيت و خواص درماني چشمه‌ موصوف ابودلف در اكثر موارد در عمل و تجربه با چشمه‌ معدني آب گرم روستاي (ايستي سو) در منطقه سلماس همخواني ندارد چنانكه از حدود 18 يا 20 فقره خواص درماني معجره آساي آبگرم ،در ميان مردم سلماس فقط تداوي موارد پوستي و جلدي آب چشمه ،چشم گير است نه بيشتر . اما خاصيت اورژانسي و خلق الساعه براي امراض داخلي ،جراحي ،رواني و عصبي و غيره را ندارد و جهانگرد عرب احيانا در اين فقرات راه اغراق پيموده است چنانكه مي‌نويسد :« ياد دارم كه شخصا يك نفر مبتلا به جرب ،طاسي ،قولنج ،درد قلب ، درد پا ،سستي اعصاب ،تب لازم و اندوه هميشگي را با خود به آنجا بردم (حدود 8 نوع بيماري ) وي تيري به گوشت بدنش اصابت نموده و نوك فلزي تيز در آن فرو رفته و همچنان آنجا مانده بود من شب و روز ناظر درد كبد و رنجهاي او بودم ( حداقل 2 فقره ديگر جمعا 10 فقره )او دو سه روز در آن آب حمام گرفت ودر نتيجه تير از بيخ رانش بيرون آمد زيرا آنجا سست‌ترين جا بود كه تير بدان راه يافته بود»

يعني به گفته ابودلف آب معجره‌آساي اين چشمه شخصي را كه در حال حاضر جامع جميع آلام و امراض ،و به قول معروف ««آنچه‌خوبان  همه دارند آن شخص تنها داشته»» را در عرض دو سه روز بهبودي و شفا داده است كه اندكي بعيد مي‌نمايد!!

علاوه بر آن موارد ابودلف در دنباله توصيف چشمه مي‌نويسد :« آب چشمه درمان درد‌هاي امراض جلدي ،اتساع عروق ،طحال ،ديفتري (الخرانيق) ،شب كوري ،زخم زير شكستكي استخوان ،چرك و دمل ، زردآب ،سوداو است» يعني اگر اين فقرات را نيز به روي ده فقره امراض بالا اضافه كنيم آب چشمه درمان 19 درد رواني جسمي اورژانسي و است در حالي كه آب معدني سلماس چنين خواص درماني معجره‌ آسا را حداكثر در مورد امراض پوستي داراست

 اما عادي ترين و رايج ترين توصيف را در گزارش ذكرياي قزويني كه در قرن هفتم و هم زمان با عصر ديدارياقوت حموي به سلماس آمده (600-680 ) مي‌خوانيم كه در سلماس نيز مردم آن را تجربه كرده‌اند قزويني مي‌نويسد :«سلماس شهريست ميان اروميه وتبريز ،در اطراف سلماس گرم آبي است ،اگر بيماري جذامي در آن آب تني كند شفا يابد. شنيده‌ام مردي از شهر موصل مبتلا به جذام خود را در آن شسته بعد سالم و تندرست برگشته است كه ما عقيده داريم برنگشته و در همان جا مدفون است .

4 -  با مراجعه به تعليقات پروفسور مينورسكي ، محقق روسي كه شرحي بر سفرنامه ابودلف نوشته نكات ديگري در مورد زاروند روشن ميشود و به بيان ديگر زاروند خارج از سلماس و خارج از ايران قرار مي گيرد بنوشته مينورسكي  « در جغرافياي ارمنستان بخشهاي مختلف زرهوون zarhoven  و زاروند   با روستاي زور آباد واقع در بخش غربي خوي ( همان محلي كه شاه اسماعيل صفوي از سلطان سليم عثماني در چالدران شكست خورد ) تطبيق ميكند و اين ميرساند كه باحتمال قريب به يقين ابودلف احتمالا مرتكب اشتباه شده و زور آباد « زوراوا » را با زاروند يكي گرفته است . در حاليكه در كتاب « تاريخ امپراطور هر قل » زاروند و زوراباد zorava  واقع در بخش سالكتن salkotn   در دامنه كوهستان گل ميباشد كه با كوههاي آلاداغ فعلي در تركيه واقع در سر چشمه هاي رود فرات شرقي با مراد سو تطبيق ميكند و اين مطلب را نوشته هاي ازوليك در كتاب سبوس ارمني كه اسقف كليسا بوده و نوشته هايش مورد استناد مينورسكي قرار گرفته   در صفحه 160 كتاب بيان كرده است  .(  توضيح اينكه روستاي زوراوا از توابع خوي بيش از 70 كيلومتر باخوي و بيش از دو ساعت يعني 120 كيلو متر با سلماس فاصله دارد  )

               نكته مهم اين است كه  واژه زاروند يا زراوند در اوايل قرن بيستم بدنبال آشفته بازار سياسي و حضور استعمار انگليس و روس و نا امني هاي ايران در اواخر قاجاريه و بحبوحه جنگ جهاني اول ، بناگهان و يك مرتبه  ظهور كرده و زير ذره بين دقت قرار ميگيردزماني  كه ميسيون هاي اروپائي در قالب ظاهري تبليغات مذهبي ، اما بصورت جاسوس و عوامل بيگانه در فقره تشكيل كلني ارمني ها در آذربايجان اقدام به تجزيه اين قسمت مي نمايند كه قرارداد  «  سور » sewr  بسال 1921 ميلادي آنرا پيش بيني كرده و مطابق اين عهد نامه قرار بود با تجزيه آذربايجان و نسل كشي و اخراج ساكنين  ترك مسلمان  آن جا را به ارمني ها و كرد ها هديه نمايند و فجايع هولناك سالهاي 1920 م. و قتل و عام حدود  150 هزار نفر تركهاي مسلمان شهر هاي اروميه و سلماس و محدوده آن در راستاي همين اهداف شوم است ( كه توصيف اين فجايع كتابي بزرگ لازم دارد )

توضيح اينكه « هايستان » يا باصطلاح  « ارمنستان بزرگ » شامل قسمت هائي از جغرافياي آذربايجان ايران ، عراق ، تركيه وجمهوري آذر بايجان  بود و تغيير نام حدود 5000 اسم جغرافيائي در جمهوري آذربايجان  بزبان ارمني نيز در تعقيب  اين اهداف شوم صورت گرفته است و اطلاق نام جعلي زاروند بسلماس و واژه هر HER   به خوي نيز از آن جمله مي باشد . وگر نه سلماس در طول تاريخ همان نام قديمي خود را داشته است .

عاقبت در سال 1923 ميلادي بدنبال پيروزي تركيه در جنگ با يونان و شكست روسيه تزاري در جبهه هاي جنگ ژاپن و آغاز انقلابات بلشويكي  موجب فرا خواندن قواي روسي از ايران و آذربايجان ( كه 9 سال بود در آذربايجان جا خوش كرده و اينجا را ملك طلق خود ميدانستند ) موجب لغو قرارداد  « سور » و بميان آمدن قرارداد  « لوزان » و بر هم خوردن تجزيه آذر بايجان و همسايگان گرديد و باين ترتيب خولياي ارمنستان بزرگ « هايستان »  منتفي گرديد .

علي اصغر غفوري نيا

 

توضيحات :

 

 

3 -    دولت اورارتو – رحيم رئيس نيا و   ايران تورك لري نين اسكي تاريخي  همان

4 – سلماس در سير تاريخ ده هزار ساله آذربايجان   توحيد ملك زاده

5 – دايره المعارف فارسي شمس الملوك مصاحب ص 1172   و لغت نامه دهخدا

6 – ذهبيه ، تصوف علمي ، آثار ادبي اسدالله خاوري جلد اول ص 267

7 – سفر نامه ابودلف مسعر بن مهلهل در ايران ، ترجمه ابوالفضل طباطبائي ، 1354 – چاپ دوم ، تحقيقات و تعليقات ولاديمير مينورسكي  استاد دانشگاه لندن – انتشارات روز

8 – معجم البلدان – جلد دوم  ص 932

9 – آثار البلاد و اخبار العباد  ذكريا محمد بن محمود بن قزويني ( 600- 680 )

10 – تحقيق از اداره جنگلباني ساماس – مصاخبه با مهندس آقائي سال 1370

11 – اظهارات آقاي هوشنگ معصومي  همكار فرهنگي

12 – سفر نامه ابودلف در ايران – همان

13 – شخص مزبور مالك بن انس  رهبر سني هاي مالكي است كه قبر او در روستاي ( ايستي سو يا آب گرم ) قرار دارد و معروف است نامبرده براي تداوي بيماري پوستي خود به اينجا آمده و همان جا فوت كرده است  .

14 – سفر نامه   - همان  - ص 49- 50    

15 – تعليقات مينورسكي ، ص 108

16 تاريخ رضائيه – محمد تمدن

 17 – history  of   the  em peror heraclius  3 ch .27

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] -  كوه قارني ياريخ يا اوش قارداشلار در شمالغرب سلماس كنار رود زولا قرار دارد  . بقاياي يك قلعه اورارتوئي و در سينه كوه بقاياي يك قلعه ويران شده در صفه اي 300 متر مربعي وجود دارد و نيز در پائين دست كوه يك اطاق سنگي يا غاري مستطيلي شكل حدود 40 متر  مربع ديده ميشود اين كوه آهكي داراي سه شيار وسيع است .  

[2] – دكتر زهتاب شبستری -  كتاب ايران تورك لري نين اسكي تاريخي – و  آذربايجان در سير تاريخ جلد اول ، رحيم رئيس نيا

  در  تاريخ و سرنوشت اين  منطقه در سده هاي پيش از ميلاد حاكميت دولت قيلزان يا گيلزان  را داريم كه همنام روستاي گلعذان در همين محل است و دولت گيلزان شامل جنوب سلماس تا درياچه اروميه بوده است .